نيكى او به جايگاه بد 1 است * شادى او بجاى تيمار 2 است
چه نشينى بدين جهان هموار 3 ؟ * كه همه كار او نه هموار است
دانش او 4 نه خوب و چهرش خوب * زشت كردار و خوب ديدار 5 است
و على را كه فروگرفتند ، ظاهر آن است كه به روزگار 6 فروگرفتند چون بو مسلم و ديگران را ، چنان كه در كتب پيداست . و اگر گويند كه در دل چيزى ديگر داشت ، خداى ، عزّ و جلّ ، تواند دانست ضمير بندگان 7 را ، مرا با آن كارى نيست و سخن راندن كار من است ؛ و همگان رفتند و جايى گرد خواهند آمد كه رازها آشكارا شود 8 . و بهانهء خردمندان 9 كه زبان فرا اين محتشم بزرگ توانستند كرد 10 آن بود كه گفتند « وى را بامير نشاندن و امير فروگرفتن 11 چه كار بود ؟ » و چون روزگار او بدين سبب به پايان خواست آمد 12 ، با قضا چون برآمدى 13 ؟ نعوذ باللّه من القضاء الغالب السّوء 14 .
و چون شغل بزرگ على به پايان آمد و سپاه سالار ، غازى از پذيرهء بنهء وى 15 بازگشت و غلامان و بنه هر چه داشت ، غارت شده بود و بيم بود كه از بنهء اوليا و حشم و قومى كه با وى مىآمدند نيز غارت بسيار شدى ؛ امّا سپاه سالار غازى نيك احتياط كرده بود تا كسى را رشتهتايى 16 زيان نشد 17 . و قوم محمودى ازين فروگرفتن على نيك بشكوهيدند 18 و دامن فراهم گرفتند . سلطان عبدوس را نزديك خوارزمشاه آلتونتاش فرستاد و پيغام داد كه على تا اين غايت نه آن كرد 19 كه اندازه و پايگاه 20 او بود ، چرا به خوارزمشاه ننگريست و اقتدا 21 به دو نكرد ؟ و او را بآوردن برادرم چه كار بود ؟ صبر بايست كرد تا ما هم آمديمى و وى يكى بودى از اوليا و حشم ، آنچه ايشان كردندى ، وى نيز بكردى . و اگر برادرم را آورد ، بىوفايى چرا كرد ؟ و خداى را ، عزّ و جلّ ، چرا بفروخت به سوگندان گران كه بخورد 22 ؟ و وى در دل خيانت داشت و آن همه ما را مقرّر گشت تا او را نشانده آمد كه صلاح نشاندن او 23 بود . بجان او آسيبى نخواهد بود و جايى بنشاندهاندش 24 و نيكو مىدارند تا آنگاه كه رأى ما در باب او خوب شود .
اين حال با خوارزمشاه از آن گفته آمد تا وى را صورت ديگر گونه نبندد 25 .
و خوارزمشاه آلتونتاش جواب داد كه صلاح بندگان در آنست كه خداوندان