او را سوى دست چپ ، منگيتراك حاجب بازوى وى بگرفت و برابر 1 خوارزمشاه آلتونتاش حاجب بزرگ زمين بوسه داد و بنشست و باز زمين بوسه داد . سلطان گفت :
خوش آمدى و در خدمت و در هواى ما رنج بسيار ديدى . گفت : زندگانى خداوند دراز باد ، همه تقصير بوده است ، امّا چون بر لفظ عالى سخن بر اين جمله رفت ، بنده قوىدل و زنده گشت . آلتونتاش ، خوارزمشاه گفت : خداوند دور دست افتاده بود و دير مىرسيد و شغل بسيار داشت ، محال 2 بودى ولايتى بدان نامدارى بدست آمده ، آسان فروگذاشته آمدى . و ما بندگان را همه هوش و دل به خدمت وى بود تا امروز كه سعادت آن بيافتيم . و بنده على 3 رنج بسيار كشيد تا خللى نيفتد و بنده هر چند دور بود ، آنچه صلاح اندر آن بود مىنبشت و امروز به حمد اللّه كارها يكرويه گشت بىآنكه چشم زخمى 4 افتاد و خداوند جوان است و بر جاى پدر بنشست و مرادها حاصل گشت و روزگارى سخت دراز از جوانى و ملك برخوردارى باشد . و هر چند بندگان شايسته بسيارند كه دررسيدهاند 5 و نيز درخواهند رسيدن ، اينجا پيرى چند است فرسودهء خدمت 6 سلطان محمود ، اگر رأى عالى بيند ، ايشان را نگاه داشته آيد و دشمن كام گردانيده نشود كه پيرايهء ملك پيران باشند ؛ و بنده اين نه از بهر خود را مىگويد كه پيداست كه بنده را مدّت 7 چند مانده است ، امّا نصيحتى است كه مىكند ، هر چند كه خداوند بزرگتر از آن است كه او را به نصيحت بندگان حاجت آيد ، و ليكن تازنده است ، شرط بندگى را در گفتن چنين سخنان بجاى مىآورد .
سلطان گفت كه سخن خوارزمشاه ما را برابر سخن پدر است و آن برضا بشنويم و نصيحت مشفقانه او را بپذيريم و كدام وقت بوده است كه او مصلحت جانب ما نگاه نداشته است ؟ و آنچه درين روزگار كرد ، بر همه روشن است و هيچچيز از آنچه گفت و نبشت بر ما پوشيده نمانده است و بحقّ آن رسيده آيد 8 .
خوارزمشاه برپاىخاست و زمين بوسه داد و بازگشت هم از آن در كه آمده بود و حاجب على نيز برخاست كه بازگردد ، سلطان اشارت كرد كه ببايد نشست و قوم بازگشتند و سلطان با وى خالى كرد ، چنان كه آنجا منگيتراك حاجب بود و بو سهل
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 47
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٤٧