على 1 امروز نزديك بنده باشد و ديگر بندگان كه با وىاند كه بنده مثال داده است شوربائى 2 ساختن . سلطان به تازه رويى 3 گفت : سخت صواب آمد ، اگر چيزى حاجت باشد ، خدمتكاران ما را ببايد ساخت 4 . منگيتراك ديگرباره زمين بوسه داد و بنشاط برفت . و كدام برادر و على را ميهمان مىداشت ! كه على را استوار كرده بودند 5 و آن پيغام بر زبان طاهر بحديث لشكر و مكران ريح فى القفص 6 بوده است . راست كرده بودند 7 كه چه بايد كرد و غازى سپاه سالار را فرموده كه « چون حاجب بزرگ پيش سلطان رسد ، در وقت ساخته با سوارى انبوه پذيرهء بنهء او روى و همه پاك غارت كنى » و غازى سپاه سالار رفته بود . منگيتراك حاجب چون بيرون آمد ، او را بگفتند « اينك 8 حاجب بزرگ در صفّه است » . چون به صفّه رسيد ، سى غلام اندر آمدند و او را بگرفتند و قبا و كلاه و موزه 9 از وى جدا كردند ، چنان كه از آن برادرش كرده بودند و در خانهيى بردند كه در پهلوى آن صفّه بود . فراشان ايشان را به پشت برداشتند كه با بندگران بودند و كان آخر العهد بهما 10 .
اين است حال على و روزگارش و قومش كه به پايان آمد و احمق كسى باشد كه دل درين گيتى غدّار فريفتگار 11 بندد و نعمت و جاه و ولايت او را بههيچچيز شمرد 12 و خردمندان به دو فريفته نشوند و عتّابى 13 سخت نيكو گفته است ، شعر :
ذرينى تجئنى ميتتى مطمئنة * و لم اتجشّم هول تلك الموارد
14
فانّ جسيمات الامور منوطة * بمستودعات فى بطون الاوارد
و بزرگا مردا 15 كه او دامن قناعت تواند گرفت و حرص را گردن فروتواندشكست و پسر رومى 16 درين معنى نيز تير بر نشانه زده است و گفته است ، شعر :
اذا ما كساك اللّه سربال صحّة * و اعطاك من قوت يحلّ و يعذب
فلا تغبطنّ المكثرين فانّما * على قدر ما يعطيهم الدّهر يسلب 17
و استاد رودكى گفته است و زمانه را نيك شناخته است و مردمان را به دو شناسا 18 كرده ، شعر :
اين جهان پاك 19 خواب كردار است * آن شناسد كه دلش بيدار است