آمد . سلطان گفت « مبارك باد ، و منزلت تو در حاجبى آنست كه زيردست برادر ، حاجب بزرگ ، على ايستى . » وى زمين بوسه داد و بازگشت . و فقيه بو بكر حصيرى را خلعتى پوشانيدند سخت گرانمايه ، چنان كه نديمان را دهند . وى را نيز پيش آوردند و سلطان او را نيز بنواخت و گفت « در روزگار پدرم رنجها بسيار كشيدى در هوى 1 و دوست - دارى ما و ما را چنين خدمتى كردى و حقّ تو واجبتر گشت ، اين اعداد 2 است و رسمى ، بر اثر نيكوييها بينى . » او دعا كرد و بازگشت . و امير همه اعيان و خدمتكاران را فرمود تا به خانهء آن دو تن رفتند به تهنيت و سخت نيكو حقّشان گزاردند 3 . و نماز شام فرمود سلطان تا جواب نامهء حشم تگيناباد 4 را بازنبشتند با نواخت ، و بحاجب بزرگ ، علىنامه نبشتند با نواخت بسيار و سلطان توقيع كرد 5 و بخطّ خويش فصلى نبشت .
و مثال و نامهها نبشتند و بفرستادند و خيلتاشى و مردى از عرب از تازندگان ديو سواران 6 نامزد شدند و نماز خفتن را سوى تگيناباد رفتند ؛ و اللّه اعلم بالصّواب 7 .
ذكر ما انقضى من هذه الاحوال و الاخبار تذكرة بعد هذا و ورود العسكر من تكيناباد بهراة و ما جرى فى تلك المدّة 8 .
چون در راندن تاريخ 9 بدانجاى رسيدم كه اين دو سوار ، خيلتاش و اعرابى 10 به تكيناباد رسيدند با جواب نامههاى حاجب بزرگ ، على قريب در باب قلعت كوهتيز و امير محمّد ، مثال بر اين جمله بود و به بگتگين حاجب داد 11 و لشكر را گفت : فردا شمايان 12 را مثال داده آيد كه سوى هرات بر چه جمله بايد رفت ، آن سخن را بجاى ماندم 13 ، چنان كه رسم تاريخ است كه فريضه 14 بود ياد كردن اخبار و احوال امير مسعود در روزگار ملك 15 برادرش ، محمّد بغزنين ، و پيش گرفتم و راندم از آن وقت باز كه وى از سپاهان برفت تا آنگاه كه بهرات رسيد ، چنان كه خوانندگان را معلوم گردد سخت بشرح 16 . و اكنون پيش گرفتم رفتن لشكر را از تگيناباد فوج فوج و حاجب بزرگ ، على را بر اثر ايشان 17 سوى هرات و آنچه رفت در هر بابى تا دانسته آيد و مقرّر گردد كه من تقصير نكردهام .
چون جواب نامه از هرات برسيد بر دست خيلتاش و از عرب مردى 18 ، خوانده
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 42
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٤٢