تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
تكلّف بسيار ساخته بودند ، و رسول را بياوردند و بر خوان سلطان بنشاندند . و چون نان خورده آمد ، رسول را خلعتى سخت فاخر پوشانيدند و با كرامت بسيار به خانه بازبردند ؛ و نماز ديگر آن روز صلتى 1 از آن وى رسول‌دار ببرد : دويست هزار درم و اسبى باستام 2 زر و پنجاه پاره جامهء نابريدهء مرتفع 3 ، و از عود و مشك و كافور چند خريطه ؛ و دستورى داد تا برود ، رسول برفت سلخ 4 شعبان . و سلطان فرمود تا نامه‌ها نبشتند بهرات و پوشنگ و طوس و سرخس و نسا 5 و باورد 6 و بادغيس 7 و گنج روستا 8 به بشارت اين حال كه او را تازه گشت 9 از مجلس خلافت . و نسختها برداشتند از منشور و نامه ، و القاب پيدا كردند تا اين سلطان بزرگ را بدان خوانند و خطبه كنند . و نعوت سلطانى اين بود كه نبشتم : ناصر دين اللّه ، حافظ عباد اللّه ، المنتقم من اعداء اللّه ، ظهير خليفة اللّه امير المؤمنين 10 . و منشور ناطق 11 بود بدين كه « امير المؤمنين ممالكى كه پدر داشت يمين الدّولة و امين الملّه و نظام الدّين و كهف الاسلام و المسلمين ولىّ امير المؤمنين 12 به تو مفوّض كرد 13 . و آنچه تو گرفته‌اى : رى و جبال و سپاهان و طارم 14 و ديگر نواحى ، و آنچه پس ازين گيرى از ممالك مشرق و مغرب ، ترا باشد و بر تو بدارد 15 » مبشّران اين نامه‌ها ببردند و درين شهرها كه نام بردم ، بنام سلطان مسعود خطبه كردند و حشمت 16 او در خراسان گسترده شد . و چون اين رسول بازگشت ، سلطان مسعود قوىدل شد ، كارها از لونى ديگر 17 پيش گرفت . و ماه روزه درآمد و روزه بگرفتند . و سلطان مسعود حركت كرد از نشابور در نيمهء ماه رمضان اين سال ، و هم اين روز فرمود تا قاضى صاعد را و پسرانش را و سيد بو محمد علوى را و بو بكر محمشاد را و قاضى شهر و خطيب را خلعتها دادند . و امير بهرات آمد دو روز مانده ازين ماه و در كوشك مبارك 18 فرودآمد و آنجا عيدى كرد 19 كه اقرار دادند كه چنان عيد هيچ ملك نكرده است . خوانى نهاده بودند سلطان را در آن بناى نو كه در باغ عدنانى 20 ساخته بودند و خوانهاى ديگر نهاده بودند در باغ عدنانى ، سرهنگان تفاريق 21 و خيلتاشان 22 را بر آن خوان [ ها ] بنشاندند و شعرا شعر مىخواندند . و در ميان نان خوردن بزرگان درگاه كه بر خوان سلطان بودند ، برپاىخاستند