تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
و زمين بوسه دادند و گفتند : پنج و شش ماه گذشت تا خداوند نشاط شراب نكرده است و اگر عذرى بود گذشت و كارها بر مراد است ، اگر رأى بزرگ خداوند بيند ، نشاط فرمايد 1 . سلطان اجابت كرد و شراب خواست و بياوردند و مطربان زخمه گرفتند 2 و نشاط 3 بالا گرفت و شراب دادن گرفتند ، چنان كه همگان خرّم بازگشتند مگر سپاه سالار كه هرگز شراب نخورده بود . و هر روز پيوسته ملطّفه مىرسيد از جانب لشكر غزنين كه چه مىكنند و چه مىسازند و بر موجب آنچه خداوند فرمودى كار مىساختند 4 . چاشتگاه 5 روز دوشنبه دهم شوّال ناگاه منگيتراك ، برادر حاجب بزرگ ، على قريب با دانشمند حصيرى نديم بدرگاه سلطان مسعود رسيدند . در وقت 6 سلطان را آگاه كردند ، فرمود كه بار دهيد . درآمدند و زمين بوسه دادند و گفتند : « مبارك باد بر خداوند پادشاهى كه يكرويه شد 7 ، برادر را موقوف كردند » سلطان ايشان را بنشاند و بسيار بنواخت و نامهء حشم تگيناباد پيش آوردند ، سلطان فرمود تا بستدند و بخواندند . پس گفت « حاجب آن كرد كه از خرد و دوست دارى وى چشم داشتيم . و ديگران كه او را متابعت 8 كردند ، حقّ ما را بشناختند و حقّ خدمتكاران رعايت كرده آيد 9 . شما سخت بتعجيل آمده‌ايد ، بازگرديد و زمانى بياساييد و نماز ديگر 10 را بازآييد تا پيغامها بگزاريد و حالها بازنماييد 11 . » و هر دو بازگشتند - و بيك موضع در سرايى گرانمايه 12 فرودآوردند و بسيار خوردنى و نزل 13 فرستادند و چيزى بخوردند و به گرمابه رفتند . و سلطان چون ايشان را بازگردانيد ، بو سهل و طاهر دبير را و اعيان ديگر را بخواند و خالى كرد 14 و از هر گونه بسيار سخن رفت تا قرار گرفت بر آنكه نماز ديگر منگيتراك را حاجبى داده آيد و سياه درپوشانند 15 و خلعتى به سزا دهند و همچنان حصيرى را . نماز ديگر دو جنيبت ببردند و منگيتراك و حصيرى را بياوردند و پيش آمدند و بنشستند خالى 16 ، چنان كه پيش سلطان طاهر دبير و بو سهل زوزنى بودند و پيغامها بدادند و حال بشرح بازنمودند . چون بازگشتند ، سلطان فرمود تا منگيتراك را به جامه - خانه بردند و خلعت حاجبى پوشانيدند : قباى سياه و كلاه دوشاخ 17 ، و پيش سلطان
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 41 | محمد بن حسين البيهقي