تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
و چون رسول‌دار نزديك رسول رسيد ، برنشاندند او را بر جنيبت 1 و سياه پوشيده 2 ، و لوا 3 بدست سوارى دادند ، در قفاى رسول مىآورد ؛ و بر اثر رسول استران موكبى 4 مىآوردند با صندوقهاى خلعت خلافت ، و ده اسب از آن دو با ساخت زر 5 و نعل زر و هشت بجل 6 و برقع 7 زربفت 8 و گذر 9 رسول بياراسته بودند نيكو ، و مىگذشت و درم و دينار مىانداختند تا آنگاه كه بصف سواران لشكر رسيد و آواز دهل و بوق و نعرهء خلق برآمد . و رسول و اعيان را در ميان دو صف لشكر مىگذرانيدند و از دو جهت سرهنگان نثار مىكردند تا آنگاه كه بتخت رسيد . و امير بر تخت نشسته بود و بار داده بود و اوليا و حشم نشسته بودند و ايستاده . و رسول را به جايگاه نيكو فرودآوردند و پيش بردند ، سخت برسم 10 پيش آمد و دست‌بوس 11 كرد ، و پيش تخت بنشاندندش . چون بنشست از 12 امير المؤمنين سلام كرد و دعاى نيكو پيوست 13 . و امير مسعود جواب ملكانه داد . پس رسول برپاىخاست و منشور و نامه را بر تخت بنهاد 14 ، و امير بوسه داد و بو سهل زوزنى را اشارت كرد تا بستد و خواندن گرفت . چون تحيّت 15 امير برآمد ، امير برپاىخاست و بساط تخت را ببوسيد 16 و پس بنشست . و منشور و نامه بو سهل بخواند و ترجمه‌يى مختصر ، يك‌دو فصل 17 ، پارسى بگفت . پس صندوقها برگشادند و خلعتها برآوردند 18 : جامه‌هاى دوخته و نادوخته 19 ، و رسول برپاىخاست و هفت دواج 20 بيرون گرفتند ، يكى از آن سياه و ديگر دبيقيهاى 21 بغدادى به غايت نادر ملكانه 22 ؛ و امير از تخت به زير آمد و مصلّى بازافگندند 23 كه يعقوب ليث بر اين جمله كرده بود 24 . امير مسعود خلعت پوشيد و دو ركعت نماز بكرد و بو سهل زوزنى گفته بود امير را ، چنان بايد كرد ، چون خلعتها بپوشيد بر جملگى ولايت پدر از دست خليفه ؛ و تاج و طوق و اسب‌سوارى پيش داشتند 25 و شمشير حمايل 26 و آنچه رسم بود از آنجا 27 آوردن . و اوليا و حشم نثارها پيش تخت بنهادند سخت بسيار ، از حد و اندازه گذشته ؛ و رسول را بازگردانيدند بر جمله‌اى هر چه نيكوتر . سلطان برخاست و به گرمابه رفت و جامه بگردانيد 28 و فرمود تا دويست هزار درم به درويشان 29 دادند ؛ و پس اهل بساط و خوان 30 آمدند و خوانى با
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 39 | محمد بن حسين البيهقي