تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
از حد و اندازه بگذشته 1 . و رسول در اثناى نان خوردن 2 بتازى 3 نشابور را بستود و اين پادشاه را بسيار دعا كرد و گفت : در عمر خويش آنچه امروز ديد ، ياد ندارد ؛ و چون از نان خوردن فارغ شدند ، نزلها 4 بياوردند از حدّ و اندازه گذشته و بيست هزار درم سيم گرمابه 5 ، چنان كه متحيّر گشت . و امير ، رضى اللّه عنه ، نشابوريان را نيكويى گفت . و پس از آن دو سه روز بگذشت . امير فرمود كه رسول را پيش بايد آورد و هر تكلّف كه ممكن است ، بكرد . بو سهل زوزنى گفت : آنچه خداوند را بايد فرمود از حديث لشكر و درگاه و مجلس امارت 6 و غلامان و مرتبه‌داران و جز آن آنچه بدين ماند 7 ، بفرمايد سپاه سالار را تا راست كند و اندازه بدست بنده دهد 8 كه آنچه مىبايد كرد بكند . و آنچه راه من 9 بنده است و خوانده‌ام و ديده از آن سلطان ماضى ، رضى اللّه عنه ، بگويم تا راست كنند . امير گفت : نيك آمد و فرمود تا سپاه‌سالار غازى را بخواندند . امير گفت : فرموديم تا رسول خليفه را پيش آرند با آنچه از منشور و خلعت و كرامات و نعوت 10 آورده است ، و آنچه اينجا كرده آيد ، خبر آن بهر جايى رسد . بايد كه بگوئى لشكر را تا امشب همه كارهاى خويش ساخته كنند 11 و پگاه بجمله با سلاح تمام و با زينت بسيار حاضر آيند ، چنان كه از آن تمام‌تر نباشد تا بفرماييم كه چه بايد كرد . گفت : چنين كنم ؛ و بازگشت و آنچه فرمودنى بود ، بفرمود و مثالها 12 كه دادنى بود ، بداد . و امير ، رضى اللّه عنه ، در معنى غلامان و جز آن مثالها داد و همه ملكانه 13 راست كردند . روز ديگر سپاه سالار غازى بدرگاه آمد ، با جمله لشكريان بايستاد و مثال داد جمله سرهنگان را تا از درگاه به دو صف بايستادند با خيلهاى خويش و علامتها 14 با ايشان ، شارهاى 15 آن دو صف از در باغ شادياخ بدور جاى رسيده 16 . و درون باغ از پيش صفهء تاج تا درگاه ، غلامان دو روى 17 بايستادند با سلاح تمام و قباهاى گوناگون و مرتبه‌داران با ايشان . و استران 18 فرستاده بودند از بهر آوردن خلعت را از نشابور و نزديك رسول بگذاشته 19 . بو سهل پوشيده نيز كس فرستاده بود و منشور و فرمانها بخواسته 20 و فرونگريسته و ترجمه‌هاى آن راست كرده و باز در خريطه‌هاى ديباى سياه 21 نهاده بازفرستاده .
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 38 | محمد بن حسين البيهقي