به مرگ سلطان محمود ، انار اللّه برهانه 1 ، هرچند بر مراد مىآيد و اين بفرمان وى مىگويم ، با وقتى ديگر بايد افكند 2 » . و اكنون مدّتى برآمد 3 و هر روز كارها برمرادتر است و اكنون رسول هم از بغداد مىآيد با همه مرادها 4 . اگر قاضى بيند 5 ، درخواهد از امير تا به دل بسيار خلق شادى افكند ، بدانكه دستورى دهد خداوند و رها كند 6 تا تكلّف بىاندازه كنند . »
قاضى گفت : نيك آمد و خوب مىگوييد و سخت بوقت 7 است . ديگر روز امير را بگفت و دستورى يافت و قاضى با رئيس بازگفت كه تكلّفى سخت تمام بايد كرد .
و رئيس به خانه بازآمد و اعيان محلّتها و بازارها را بخواند و گفت : امير دستورى داد ، شهر را بياراييد و هر تكلّفى كه ببايد كرد ، بكنيد تا رسول خليفه بداند كه حال اين شهر چيست و امير نيز اين شهر را دوستتر گيرد كه اين كرامات 8 او را در شهر ما حاصل ببود 9 . گفتند : فرمان برداريم ؛ و بازگشتند و كارى ساختند كه كسى به هيچ روزگار بر آن جمله ياد نداشت ، چنان كه از دروازههاى شهر تا بازار خوازه بر خوازه و قبّه بر قبّه 10 بود تا شارستان مسجد آدينه 11 كه رسول را جاى آنجا ساخته بودند .
چون اين كارها ساخته شد و خبر رسيد كه رسول به دو فرسنگى از شهر رسيد ، مرتبهداران 12 پذيره رفتند 13 و پنجاه جنيبت بردند و همه لشكر برنشستند و پيش شدند با كوكبهء 14 بزرگ و تكلّف بىاندازه ، سپاه سالار در پيش ، كوكبهء ديگر قضاة و سادات 15 و علما و فقها و كوكبهء ديگر اعيان درگاه ، خداوندان قلم 16 . بر جملهاى هر چه نيكوتر 17 رسول را ، بو محمد هاشمى 18 از خويشان نزديك خليفه ، در شهر درآوردند روز دوشنبه ده روز مانده بود از شعبان اين سال . و اعيان و مقدّمان سپاه از رسول جدا شدند به دروازهء شهر و به خانهها بازشدند 19 . و مرتبهداران او را به بازار بياوردند و ميراندند و مردمان درم و دينار و شكر و هر چيزى مىانداختند 20 و بازيگران 21 بازى مىكردند و روزى بود كه مانند آنكس ياد نداشت و تا ميان دو نماز روزگار گرفت ، تا آنگاه كه رسولدار 22 رسول را بسرايى كه ساخته بودند 23 ، فرودآورد . چون به سراى فرودآمد ، نخست خوردنى كه ساخته بودند ، رسولدار مثال داد تا پيش آوردند سخت بسيار ،
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 37
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٧