و پيغام دادند سوى مغرور آل بويه و گفتند : مكن و از خداى ، عزّ و جلّ ، بترس و در خون اين مشتى غوغا كه فراز آوردهاى مشو و بازگرد كه تو سلطان و راعى 1 ما نيستى .
از بهر بزرگزادگى تو كه دست تنگ شدهاى و بر ما اقتراحى 2 كنى ، ترا حقّى گزاريم و از اين گروهى بىسر 3 كه با تست ، بيمى نيست و اين بدان مىگوييم تا خونى ريخته نگردد و بغى 4 را سوى تو افگنديم .
خطيب برفت و اين پيغام بداد . آن مغرور آل بويه و غوغا درجوشيدند 5 و بيكبار غريو 6 كردند و چون آتش از جاى درآمدند تا جنگ كنند . خطيب بازگشت و گفت كه ايشان جواب ما جنگ دادند ، اكنون شما بهتر دانيد . حسن سليمان تعبيهيى كرد 7 سخت نيكو و هركس را بجاى خويش بداشت و قومى را كه كمسلاحتر بودند ، ساخته بداشت 8 و افزون از پنجاه و شصت هزار مرد از شهر به دروازه آمده بودند . حسن رئيس و اعيان را گفت : كسان گماريد تا خلق عامّه 9 را نگذارند تا از دروازهء شهر بيرون آيند و فرماييد تا به جايگاه خويش مىباشند تا من و اين مردم كه ساختهء جنگ شدهاند ، پيش مخالفان رويم . رئيس و اعيان كسان گماشتند و اين احتياط بكردند و حسن متوكّلا على اللّه 10 ، عزّ ذكره ، پيش كار 11 رفت سخت آهسته و به ترتيب ، پيادگان جنگى پوشيده 12 در پيش سواران ايستاده 13 ، و مخالفان نيز درآمدند و جنگى قوى بپاىشد و چند بار آن مخاذيل 14 نيرو كردند 15 در حمله امّا هيچ طرفى 16 نيافتند كه صفّ حسن سخت استوار بود . چون روز گرمتر شد و مخاذيل را تشنگى دريافت و مانده 17 شدند نزديك نماز پيشين حسن فرمود تا علامت بزرگ 18 را پيشتر بردند و با سواران پختهء 19 گزيده حمله افگند به فيروزى و خويشتن را بر قلب ايشان زدند و علامت مغرور آل بويه را بستدند و ايشان را هزيمت كردند هزيمتى هول 20 و بويهى 21 اسب تازى داشت خياره 22 ، با چند تن كه نيكاسبه 23 بودند ، بجستند 24 و اوباش پياده درماندند ميان جويها و ميان درّهها و حسن گفت : دهيد 25 و حشمتى 26 بزرگ افكنيد بكشتن بسيار كه كنيد تا پس از اين دندانها كند شود از رى 27 و نيز 28 نيايند .
مردمان حسن رخش 29 برگذاردند 30 و كشتن گرفتند و مردم شهر نيز روى به بيرون
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٥