تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
بازدادند و ايشان نظرى نيكو 1 يافتند . و در اين روزها نامه‌ها رسيد از رى كه « چون ركاب عالى 2 حركت كرد ، يكى از شاهنشاهيان 3 با بسيار مردم دل‌انگيز 4 قصد رى كردند تا بفساد مشغول شوند . و مقدّم ايشان كه از بقاياى آل بويه بود ، رسولى فرستاد سوى حسن سليمان 5 و او اعيان رى را گفت : چه پاسخ بايد داد و چه بايد كرد ؟ ايشان گفتند : تو خاموش مىباش كه آن جواب ما را مىبايد داد . آن رسول را به شهر آوردند و سه روز كار مىساختند و مردم فراز مىآوردند . پس روز چهارم رسول را بصحرا آوردند و بر بالا 6 بداشتند و حسن سليمان با خيل خويش ساخته 7 بيامد و بگذشت و بر اثر وى 8 مردم شهر زيادت از ده هزار مردم بسلاح تمام ، بيشتر پياده از مردم شهر و نواحى نزديك‌تر 9 . و چون اين قوم بگذشتند ، اعيان رى رسول را گفتند : بديدى ؟ و گفتند : پادشاه ما سلطان مسعود بن محمود است و او را و مردم او را 10 فرمان برداريم و خداوند ترا و هركس كه بىفرمان سلطان ما اينجا آيد ، زوبين آب‌داده 11 و شمشير است . بازگرد و آنچه ديدى و شنيدى ، بازنماى و خيانت مكن و بگوى كه سلطان ما را از دست ديلمان بستد و اهل رى راحت در اين روزگار ديدند كه از ايشان برستند . رسول گفت : همچنين بگويم ؛ و او را حقّى گزاردند 12 و او آنچه ديده بود رفت و شرح كرد . مشتى غوغا 13 و مفسدان كه جمع آمده بودند ، مغرور آل بويه 14 را گفتند : « عامّه را خطرى 15 نباشد ، قصد بايد كرد كه ما تا دو سه روز رى را بدست تو دهيم » ؛ بوق بزدند و آهنگ رى كردند . و حسن سليمان و اعيان رى چون خبر يافتند كه مخالفان آمدند ، رفتند با آن مردم كه گرد كرده بودند و مردم ديگر كه مىرسيد در آن مدّت كه رسول آمده بود و بازگشته . چون به يكديگر رسيدند - و به شهر نزديك بودند - حسن سليمان گفت : اين مشتى اوباش‌اند 16 كه پيش آمدند از هر جائى فراز آمده 17 ، بيك ساعت از ايشان گورستانى توان كرد . نزديك ايشان رسولى بايد فرستاد و حجّت گرفت 18 تا اگر بازنگردند ما نزديك خداى 19 ، عزّ و جلّ ، معذور باشيم 20 در خون ريختن ايشان . اعيان رى خطيب را نامزد كردند 21