آن ياد نداشت . و چون به كرانهء شهر رسيد ، فرمود تا قوم را بازگردانيدند و پس سوى باغ شادياخ 1 كشيد 2 و به سعادت فرودآمد 3 دهم شعبان اين سال . و بناهاى شادياخ را به فرشهاى گوناگون بياراسته بودند همه از آن وزير حسنك ، از آن فرشها كه حسنك ساخته بود از جهت آن بناها كه مانند آنكس ياد نداشت و كسانى كه آن را ديده بودند ، در اينجا نبشتم تا مرا گواهى دهند .
ديگر روز در صفّهء تاج 4 كه در ميان باغ است ، بر تخت نشست و بار داد بار دادنى سخت به شكوه 5 و بسيار غلام ايستاده از كران صفّه تا دور جاى و سياه داران 6 و مرتبه - داران بيشمار تا در باغ ، و بر صحرا بسيار سوار ايستاده 7 . و اوليا و حشم بيامدند برسم خدمت 8 و بنشستند و بايستادند . غازى سپاه سالار 9 را فرمود تا بنشاندند و قضاة و فقها و علما درآمدند و فصلها گفتند در تهنيت و تعزيت و امير ، رضى اللّه عنه ، را بستودند . و آن اقبال كه بر قاضى صاعد و بو محمد علوى و بو بكر اسحاق محمشاد 10 كرامى كرد ، بر كس نكرد . پس روى به همگان كرد و گفت : « اين شهرى بس مبارك است ، آن را و مردم آن را دوست دارم و آنچه شما كرديد در هواى من 11 به هيچ شهر خراسان نكردند و شغلى پيش داريم ، چنان كه پيداست كه سخت زود فصل خواهد شد 12 بفضل ايزد ، عزّ ذكره ، و چون از آن فراغت افتاد نظرها كنيم اهل خراسان را ، و اين شهر به زيادت نظر 13 مخصوص باشد . و اكنون مىفرمائيم بعاجل الحال 14 تا رسمهاى حسنكى نو 15 را باطل كنند و قاعدهء كارها به نشابور در مرافعات 16 و جز آن همه برسم قديم بازبرند كه آنچه حسنك و قوم او 17 مىكردند ، بما مىرسيد ، بدان وقت كه بهرات بوديم و آن را ناپسند 18 مىبوديم ، اما روى گفتار نبود . و آنچه كردند ، خود رسد پاداش آن بديشان .
و در هفته دو بار مظالم 19 خواهد بود . مجلس مظالم و در سراى گشاده است ، هر كسى را كه مظلمتى است ، ببايد آمد و بىحشمت 20 سخن خويش گفت تا انصاف تمام داده آيد . و بيرون مظالم 21 آنكه حاجب غازى ، سپاه سالار [ بر ] درگاهست و ديگر معتمدان نيز هستند ، نزديك ايشان نيز مىبايد آمد بدرگاه و ديوان و سخن خويش مىبايد گفت ، تا آنچه بايد كرد ايشان مىكنند . و فرمان داديم تا هم امروز زندانها را عرض كنند 22 و محبوسان 23 را پاى برگشايند تا راحت آمدن ما به همه دلها برسد ، آنگاه اگر پس از
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 32
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٢