تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
اين كسى بر راه تهوّر 1 و تعدى رود ، سزاى خويش ببيند . » حاضران چون اين سخنان ملكانه 2 بشنودند ، سخت شاد شدند و بسيار دعا گفتند . قاضى صاعد گفت : سلطان چندان عدل و نيكوكارى در اين مجلس ارزانى داشت كه هيچ‌كس را جايگاه سخن نيست 3 . مرا يك حاجت است ، اگر دستورى باشد تا بگويم كه روزى همايون 4 است و مجلسى مبارك . امير گفت : قاضى هر چه گويد صواب و صلاح در آن است . گفت : ملك داند كه خاندان ميكائيليان 5 خاندانى قديم است و ايشان در اين شهر مخصوص‌اند و آثار ايشان پيداست و من كه صاعدم پس از فضل و خواست ايزد ، عزّ ذكره ، و پس از بركت علم از خاندان ميكائيليان برآمدم 6 و حقّ ايشان در گردن من لازم است و بر ايشان كه مانده‌اند ستمهاى بزرگ است از حسنك و ديگران كه املاك ايشان موقوف 7 مانده است و اوقاف اجداد 8 و آباء 9 ايشان هم از پرگار 10 افتاده و طرق 11 و سبل 12 آن بگرديده . 13 اگر امير بيند ، در اين باب فرمانى دهد ، چنان كه از ديانت و همّت او سزد تا بسيار خلق از ايشان 14 كه از پرده بيفتاده‌اند 15 و مضطرب گشته‌اند ، بنوا 16 شوند و آن اوقاف زنده گردد 17 و ارتفاع 18 آن به طرق و سبل رسد . امير گفت ، رضى اللّه عنه ، سخت صواب آمد . آنگه اشارت كرد بقاضى مختار بو سعد كه اوقاف را كه از آن ميكائيليان است بجمله از دست متغلّبان 19 بيرون كند و به معتمدى سپارد تا انديشهء آن بدارد و ارتفاعات آن را حاصل مىكند 20 و بسبل و طرق آن مىرساند و امّا املاك ايشان حال آن بر ما پوشيده است و ندانيم كه حكم بزرگوار امير ماضى 21 ، پدر ما در آن بر چه رفته است . بو الفضل و بو ابراهيم را پسران احمد ميكائيل و ديگران را بديوان بايد رفت نزديك بو سهل زوزنى و حال آن 22 بشرح بازنمود تا با ما بگويد و آنچه فرمودنى است از نظر 23 فرموده آيد . و قاضى را دستورى 24 است كه چنين مصالح بازمىنمايد كه همه را اجابت باشد و چون ما رفته باشيم ، مكاتبت كند . گفت : چنين كنم و بسيار ثنا كردند . و جمله كسان و پيوستگان ميكائيليان بديوان رفتند و حال بازنمودند كه « جمله كشاورزان و وكلا 25 و بزرگان توانگر را و هر كه را بازمىخواندند 26 ، بگرفتند 27 و مالى عظيم از ايشان بستدند و عزيزان قوم ذليل گشتند » و بو سهل حقيقت بامير ، رضى اللّه عنه ، بازگفت و املاك ايشان
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 33 | محمد بن حسين البيهقي