كه من فرموده باشم تا ساخته باشند 1 ، بنشيند كه البتّه 2 روى ندارد در اين باب ديگر سخن گفتن و استطلاع راى كردن ، چه نتوان دانست ، مبادا كه بلائى تولّد كند 3 و اين خداوند كريم است و شرمگين 4 و چون به بيند ، شايد كه نپسندد كه تو در آن درجهء خمول 5 باشى و به روزگار اين كار راست شود 6 . و چون اين معتمد نزديك فضل رسيد و پيغام بداد و بر رقعه و جواب واقف گشت ، گفت : « فرمان بردارم بهر چه فرمان است و آنچه صلاح من در آن است و تو بينى 7 و مثال دهى كه عبداللّهى از آن زاستر 8 نشوم . » عبد اللّه بفرمود تا در نخست سراى 9 خلافت در صفّه شادروانى 10 نصب كنند و چند تا محفورى 11 بيفگنند و مقرّر كرد كه فضل ربيع را در آن صفّه 12 بنشانند پيش از بار ، و از اين صفّه بر سه سراى ديگر ببايست گذشت و سرايها از آن هر كسى بود كه او را مرتبه بودى از نوبتيان 13 و لشكريان تا آنگاه كه به جايگاه وزير و حاجب بزرگ رسيدندى .
و بسبب فرمان امير المؤمنين جاى فضل در اين سراى بيرونى ساخته كرد 14 و او را اعلام داد تا پگاهتر 15 در غلس 16 بيامد و در آن صفه زير شادروان بنشست . چون روز شد و مردمان آمدن گرفتند 17 ، هر كه بيامدى در سراى نخستين ، چون فضل ربيع را بديدى به ضرورت پيش وى رفتى و خدمت كردى با حرمتى تمام كه او را در بزرگى و حشمت و هيبت 18 ديده بودند و چشمهاى ايشان پر بود از احترام و احتشام او 19 ، و وى هر يكى را گرم پرسيدى و معذرت كردى تا از وى برگذشتندى 20 . چون اعيان و اركان و محتشمان و حجاب آمدن گرفتند ، هم بر آن جمله هركس به اندازهء خويش 21 او را گرم پرسيدى و توقير 22 و احترام واجب مىداشتند . و حاجب بزرگ ، عبد اللّه طاهر بيش از همه او را تبجيل 23 كرد و مراعات و معذرت پيوست 24 از آنچه او را در سراى بيرونى نشانده بود كه بر حكم فرمان بوده است و اميدوار كرد كه در باب وى هر چه ميسر گردد از عنايت و نيكو گفت 25 ، هيچ باقى نگذارد . و درگذشت 26 و به جايگاه خويش رفت تا وقت بار آمد .
چون امير المؤمنين بار داد ، هركس از اعيان چون وزير و اصحاب مناصب و اركان دولت و حجاب 27 و سپاهسالاران و وضيع و شريف به محل و مرتبهء خويش
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 27
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٢٧