تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
بدل كس نرسانيم . حسن گفت : خداوند بر حقّ است در اين راى بزرگ كه ديد و من بر باطلم ، چشم بد دور باد . پس مأمون فرمود تا آن ملطّفه‌ها بياوردند و بر آتش نهادند تا تمام بسوخت و خردمندان دانند كه غور 1 اين حكايت چيست و هر دو تمام شد و پس بسر تاريخ بازشدم 2 . و غرض در آوردن حكايات آن باشد تا تاريخ بدان آراسته گردد و ديگر تا هركس كه خرد دارد و همّتى با آن خرد يار شود و از روزگار مساعدت يابد و پادشاهى وى را بركشد 3 ، حيلت سازد 4 تا به تكليف 5 و تدريج و ترتيب جاه خويش را زيادت كند و طبع خويش را بر آن خو ندهد كه آن درجه كه فلان يافته است ، دشوار است بدان رسيدن ، كه كند و كاهل 6 شود ، يا فلان علم كه فلان كس داند ، بدان چون توان رسيد ، بلكه همّت برگمارد تا بدان درجه و بدان علم برسد كه بزرگ عيبى 7 باشد مردى را كه خداى ، عزّ و جلّ ، بىپرورش 8 داده باشد همّتى بلند و فهمى تيز و وى تواند 9 كه درجه‌يى بتواند يافت يا علمى بتواند آموخت و تن را بدان ننهد 10 و بعجز بازگردد 11 و سخت نيكو گفته است در اين باب يكى از بزرگان ، شعر
و لم ار فى عيوب النّاس شيئا * كنقص القادرين على التّمام 12
و فائدهء كتب و حكايات و سير 13 گذشته اين است كه آن را بتدريج برخوانند و آنچه ببايد 14 و به كار آيد بردارند ، و اللّه ولىّ التّوفيق 15 امير شهاب الدّولة ، رضى اللّه عنه ، چون از دامغان برفت ، نامه‌ها فرمود سوى سپاه سالار خراسان ، غازى حاجب و سوى قضاة و اعيان و رئيس و عمّال 16 كه « وى آمد 17 و چنان بايد كه كارها ساخته باشند و حاجب غازى كه اثرى بدان نيكويى از وى ظاهر گشته است و خدمتى بدان تمامى كرده ، ثمرتى سخت با نام 18 خواهد يافت ، بايد كه به خدمت آيد با لشكرها ، چه آنكه با وى بودند و چه آنكه به نوى فراز آورده 19 است ، همه آراسته با سلاح تمام 20 . و دانسته آيد 21 كه آن كسان را كه به نوى اثبات كرده است ، هم بر آن جمله كه وى ديده است 22 و كرده است ، بداشته آيد 23 و نواخت 24 و زيادتها باشد ؛ و علفها 25 كه عمّال و رئيس را بايد ساخت 26 ، دانيم كه آماده است و اگر در
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 30 | محمد بن حسين البيهقي