تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
پيش رفتند و بايستادند و بنشستند و بياراميدند 1 . عبد اللّه طاهر كه حاجب بزرگ بود پيش امير المؤمنين مأمون رفت و عرضه داشت كه « بنده ، فضل ربيع 2 به حكم فرمان آمده است و بر آن جمله كه فرمان بود او را در سراى بيرونى جاى كرده‌ام 3 و به پايگاه نازل 4 بداشته ، در پيش آوردن 5 فرمان چيست ؟ » امير المؤمنين لحظه‌يى انديشيد و حلم و كرم و سيرت حميدهء 6 او وى را بر آن داشت تا مثال داد كه او را پيش آرند . عبد اللّه طاهر حاجبى را فرمود تا فضل ربيع را پيش آورد . چون او به حضرت خلافت رسيد ، شرط خدمت و تواضع و بندگى به تمامى بجاى آورد و عذر جنايات 7 خود بىاندازه بخواست و بگريست و زارى و تضرّع 8 كرد و عفو درخواست كرد . حضرت خلافت را شرم آمد و عاطفت فرمود 9 و از سر گناهانى كه او كرده بود ، برخاست 10 و عفو فرمود و رتبت دست‌بوس 11 ارزانى داشت . چون بار بگسست و هركس بجاى خويش بازگشتند عبد اللّه طاهر ، حاجب بزرگ ، وزير 12 را با خود يار گرفت در باب فضل ربيع عنايت كردند 13 تا حضرت خلافت بر وى بسر رضا آمد و فرمود تا او را هم در سرايى كه اعيان نشستندى ، جاى معيّن كردند و اميدوار تربيت و اصطناع 14 . در حال 15 عبد اللّه طاهر از پيش خليفه بيرون آمد و اين تشريف 16 كه خليفه فرمود ، به دو رسانيد 17 و او را اندازه پيدا كرد 18 و اميدوار ديگر تربيتها گردانيد . او بدان زنده گشت و بدان موضع كه عبد اللّه طاهر معين كرد ، بياراميد تا عبد اللّه طاهر از خدمت حضرت خلافت بپرداخت 19 و وقت بازگشتن شد ، از دار خلافت 20 برنشست تا به سراى خويش رود . فضل ربيع بدار خلافت مىبود ، چون عبد اللّه طاهر بازگشت ، فضل به مشايعت 21 وى رفتن گرفت . عبد اللّه عنان بازكشيد و بايستاد و فضل را معذرت كردن گرفت تا بازگردد . او به هيچ نوع 22 بازنگشت و عنان با عنان 23 او تا در سراى او برفت . چون عبد اللّه بدر سراى خود رسيد ، از فضل ربيع عظيم شرمنده شد و خجالت آورد 24 و معذرت كردن گرفت تا بازگردد . فضل ربيع او را گفت كه در حقّ من تو از تربيت و عنايت و بزرگى آن كردى كه از اصل و فضل و مروت تو سزيد و مرا در دنيا چيزى نيست كه روا دارم كه آن چيز در مقابلهء كردار تو كردمى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 28 | محمد بن حسين البيهقي