سخن ما بشنوند و پس با مرتبهداران 1 از آن سوى شهر گسيلشان كن 2 هرچه نيكوتر .
طاهر برخاست و جائى بنشست و خازنان 3 را بخواند و خلعتها راست كردند .
چون راست شد ، نزديك اعيان رى بازآمد و گفت : جواب كه داده بوديد ، با خداوند بگفتم ، سخت خوش و پسنديده آمد و اعيان شما را كه بر شغلاند 4 ، خلعتى با نام و سزا فرمود ؛ مبارك باد ، بسم اللّه 5 ، به جامه خانه بايد رفت تا به مباركى پوشيده آيد . سياه - داران 6 پنج تن را به جامه خانه بردند و خلعتها بپوشانيدند . و پس طاهر نزديك امير رفت و جملهء اعيان رى را پيش آوردند . امير ايشان را بنواخت و نيكويى گفت و ايشان دعاى فراوان كردند و بازگشتند ؛ و مرتبهداران ايشان را سوى شهر بردند بر جملهاى 7 هر چه نيكوتر . و مردم شهر بسيار شادى كردند و بىاندازه درم و دينار انداختند و مرتبهداران را به نيكوئى و خشنودى بازگردانيدند .
و ديگر روز چون بار بگسست 8 - و اعيان رى بجمله آمده بودند به خدمت با اين مقدّمان و افزون از ده هزار زن و مرد به نظاره ايستاده 9 - اعيان را به نيم ترك 10 بنشاندند و امير ، رضى اللّه عنه ، حسن سليمان را كه او از بزرگان اميران 11 جبال هراة بود بخواند و بنواخت و گفت : ما فردا بخواهيم رفت و اين ولايت به شحنگى 12 به تو سپرديم و سخن اعيان را بشنودى ، هشيار و بيدار باش تا خللى نيفتد به غيبت ما ؛ و با مردمان اين نواحى نيكورو 13 و سيرت خوب دار و يقين بدانكه چون ما بتخت ملك رسيديم 14 و كارها بمراد ما گشت ، انديشهء اين نواحى بداريم و اينجا سالارى محتشم 15 فرستيم با لشكرى و معتمدى از خداوندان قلم 16 كه همگان بر مثال وى كار كنند تا باقى عراق گرفته آيد ، اگر خداى خواهد 17 . بايد كه اعيان و رعايا از تو خشنود باشند و شكر كنند ؛ و نصيب تو از نواخت و نهمت 18 و جاه و منزلت سخت تمام 19 باشد از حسن رأى ما 20 . حسن سليمان برپاىخاست - و درجهء نشستن داشت در اين مجلس 21 - و زمين بوسه داد 22 و پس بايستاد و گفت : بنده و فرمان بردارم و مرا اين محل 23 نيست ، اما چون خداوند ارزانى داشت ، آنچه جهد آدمى است ، در خدمت بجاى آرم . امير فرمود تا وى را به جامه خانه بردند و خلعت گرانمايه به شحنگى رى بپوشانيدند : قباى خاص ديباى رومى 24 و كمر زر پانصد مثقال و ديگر چيزها فراخور
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٢٠