ديگر روز فوجى قوى از اعيان بيرون آمدند علويان 1 و قضاة و ائمه و فقها و بزرگان و بسيار مردم عامّه 2 و از هر دستى 3 اتباع 4 ايشان . و امير ، رضى اللّه عنه فرموده بود تا كوكبهيى 5 و تكلّفى ساخته بودند سخت عظيم و بسيار غلام بر در خيمه ايستاده 6 و سوار و پياده بسيار در صحرا در سلاح غرق 7 . و بار دادند و اعيان و بزرگان لشكر در پيش او بنشستند و ديگران بايستادند 8 و پس اعيان رى را پيش آوردند ، تنى پنجاه و شصت از محتشمتر ؛ و امير اشارت كرد تا همگان را بنشاندند دور تر 9 ، و پس سخن بگشاد و چون اين پادشاه در سخن آمدى 10 ، جهانيان بايستى كه در نظاره 11 بودندى كه در پاشيدى 12 و شكر شكستى 13 و بيايد در اين تاريخ سخنان وى ، چه آنكه گفته و چه 14 نبشته تا مقرّر گردد خوانندگان را كه نه بر گزاف 15 است حديث پادشاهان ، قال اللّه عزّ و جلّ و قوله الحقّ 16 : و زاده بسطة فى العلم و الجسم و اللّه يؤتى ملكه من يشاء 17 . پس اعيان را گفت : سيرت 18 ما تا اين غايت بر چه جمله است ؟
شرم مداريد و راست بگوييد و محابا 19 مكنيد . گفتند : زندگانى خداوند دراز باد ، تا از بلا و ستم ديلمان 20 رستهايم و نام اين دولت بزرگ كه هميشه باد 21 ، بر ما نشسته است 22 ، در خواب امن غنودهايم 23 و شب و روز دست بدعا برداشته كه ايزد ، عزّ ذكره 24 ، سايهء رحمت و عدل خداوند را از ما دور نكند ، چه اكنون خوش مىخوريم و خوش مىخسبيم و بر جان و مال و حرم 25 و ضياع 26 و املاك ايمنيم كه به روزگار ديلمان نبوديم .
امير گفت : ما رفتنىايم كه شغلى بزرگ در پيش داريم و اصل آن است و نامهها رسيده است از اوليا و حشم كه سلطان ، پدر ما 27 ، رضى اللّه عنه ، گذشته شده است و گفتهاند كه به زودى ببايد آمد تا كار ملك را نظام داده آيد كه نه خرد ولايتى 28 است خراسان و هندوستان و سند و نيمروز 29 و خوارزم و به هيچ حال آن را مهمل 30 فرو - نتوان گذاشت كه اصل است و چون از آن كارها فراغت يابيم ، تدبير اين نواحى به واجبى 31 ساخته آيد ، چنان كه يا فرزندى محتشم از فرزندان خويش فرستيم يا سالارى با نام و عدّت و لشكرى تمام ساخته 32 ؛ و اكنون اينجا شحنهيى مىگماريم به اندك مايه
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 17
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٧