و كار مملكتى سخت بزرگ مهمل 1 ماند آنجا ، و كار اصل ضبط كردن اولىتر 2 كه 3 سوى فرع گراييدن ، خصوصا كه دوردست است و فوت مىشود ؛ و به رى و طارم 4 و نواحى كه گرفته آمده است ، شحنهيى گماشته خواهد آمد ، چنان كه به غيبت ما به هيچ حال خللى نيفتد و اگر كسى خوابى بيند 5 و فرصتى جويد ، خود آن ديدن و آن فرصت چندان است كه ما بر تخت پدر نشستيم 6 ، ديگر به هيچ حال اين ديار را مهمل فرونگذاريم كه ما را بر نيك و بد اين بقاع 7 چشم افتاد و معلوم گشت و از سر تخت پدر 8 ، تدبير آن ديار از لونى ديگر پيش گرفته آيد كه به حمد اللّه مردان و عدّت 9 و آلت سخت تمام 10 است آنجا . اكنون بايد كه امير اين كار را سخت زود بگزارد 11 و در سؤال و جواب نيفگند تا بر كارى پخته 12 ازينجا بازگرديم ؛ پس اگر عشوه 13 دهد كسى ، نخرد 14 كه 15 او را گويند : « با سستى بايد ساخت كه مسعود بر جناح سفر 16 است و اينجا مقام چند تواند كرد ؟ » نبايد خريد و چنين سخن نبايد شنيد كه وحشت 17 ما بزرگ است و ما چون به وحشت بازگرديم ، دريافت اين كار 18 از لونى ديگر باشد و السّلام .
اين رسول برفت و پيغامها بگزارد و پسر كاكو نيكو بشنيد و به غنيمتى سخت تمام داشت 19 و جوابى نيكو داد ؛ و سه روز در مناظره 20 بودند تا قرار گرفت بدانكه وى خليفت امير باشد در سپاهان در غيبت كه وى 21 را افتد و هرسالى دويست هزار دينار هريوه 22 و ده هزار طاق جامه 23 از مستعملات 24 آن نواحى بدهد بيرون هديهء نوروز و مهرگان 25 از هر چيزى و اسبان تازى و استران با زين 26 و آلت سفر از هر دستى 27 . و امير ، رضى اللّه عنه ، عذر او بپذيرفت و رسول را نيكو بنواخت و فرمود تا بنام بو جعفر كاكو منشورى 28 نبشتند به سپاهان و نواحى و خلعتى فاخر 29 ساختند و گسيل كردند 30 .
و پس از گسيل كردن رسول امير از سپاهان حركت كرد با نشاط و نصرت ، پنج روز باقى مانده بود از جمادى الاخرى 31 بر طرف رى ؛ چون به شهر رى رسيد ، مردمان آنجا خبر يافته بودند و تكلّفى 32 كرده و شهر را آذين 33 بسته بودند آذينى از حدّ و اندازه گذشته 34 . اما وى بر كران شهر 35 كه خيمه زده بودند فرودآمد و گفت رفتنى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 14
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٤