است ؛ و مردم رى خاص و عام بيرون آمدند و بسيار خدمت كردند و وى معتمدان خويش 1 را در شهر فرستاد تا آن تكلّفى كه كرده بودند ، بديدند و با وى گفتند و وى مردم رى را بدان بندگى 2 كه كرده بودند احماد 3 كرد .
و اينجا خبر به دو رسيد از نامههاى ثقات 4 كه امير محمّد بغزنين آمد و كارها بر وى قرار گرفت و لشكر بجمله او را مطيع و منقاد 5 شد كه گفتهاند : [ اهل ] الدّنيا عبيد الدّينار و الدّرهم 6 . امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، بدين خبر سخت دلمشغول 7 شد و در وقت 8 صواب آن ديد كه سيّد عبد العزيز علوى را كه از دهاة الرّجال 9 بود برسولى بغزنين فرستد و نامه نبشتند از فرمان او به برادرش به تهنيت و تعزيت و پيغامها داد در معنى ميراث و مملكت چنان كه شرح داده آمد اين حال را در روزگار امارت 10 امير محمّد و آن كفايت باشد .
و پس از آنكه اين علوى را برسولى فرستاد ، نامهء امير المؤمنين القادر باللّه 11 ، رضى اللّه عنه ، رسيد به رى به تعزيت و تهنيت على الرّسم فى مثله 12 ، جواب نامهيى كه از سپاهان نوشته بودند بخبر گذشته شدن سلطان محمود و حركت كه خواهد بود بر جانب خراسان و خواستن لوا 13 و عهد 14 و آنچه با آن رود 15 از نعوت 16 و القاب كه وليعهد محمود است . و امير المؤمنين او را مثال داده بود در اين نامه كه آنچه گرفته است از ولايت رى و جبال و سپاهان به روى مقرّر 17 است ، بتعجيل سوى خراسان بايد رفت تا در آن ثغر بزرگ 18 خللى نيفتد و آنچه كه خواسته آمده است از لوا و عهد و كرامات 19 با رسول بر اثر 20 است . » امير مسعود بدين نامه سخت شاد و قوىدل شد و فرمود تا آن را برملا 21 بخواندند و بوق و دهل بزدند و و از آن نامه نسختها 22 برداشتند و به سپاهان و طارم و نواحى جبال و گرگان و طبرستان 23 و نشابور و هراة فرستادند تا مردمان را مقرّر گردد كه خليفت امير المؤمنين و وليعهد پدر وى است .
و هم درين مدت قاصدان مسرع رسيدند از غزنين و نامهها آوردند از آن امير يوسف 24 و حاجب بزرگ على و بو سهل حمدوى 25 و خواجه على ميكائيل رئيس 26 و سرهنگ بوعلى كوتوال 27 و همگان بندگى نموده 28 و گفته كه « از بهر تسكين وقت
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 15
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٥