چون ماتم 1 داشته شد ، رسولى فرستيم نزديك پسر كاكو 2 و او را استمالتى كنيم 3 و شك نيست كه وى را اين خبر رسيده باشد ، زودتر از آنكه كس ما 4 به او رسد و غنيمت دارد كه ما از اينجا بازگرديم و هر حكم كه كنيم به خدمت مال 5 ضمانى 6 اجابت كند و هيچ كژى ننمايد كه از آنچه نهاده باشد ، چيزى ندهد كه داند چون ما بازگشتيم ، مهمّات بسيار 7 پيش افتد و تا روزگار دراز نپردازيم 8 و لكن ما را بارى 9 عذرى باشد در بازگشتن . همگان گفتند : سخت صواب و نيكو ديده آمده است 10 و جز اين صواب نيست و هر چند ركاب عالى زودتر حركت كند سوى خراسان بهتر كه مسافت دور است و قوم غزنين 11 بادى در سر كنند 12 كه كار بر ما دراز گردد 13 . امير گفت : شما بازگرديد تا من اندرين بهتر نگرم و آنچه رأى واجب كند ، بفرمايم . قوم بازگشتند .
و امير ديگر روز بار داد با قبائى و ردائى 14 و دستارى سپيد 15 و همه اعيان و مقدّمان و اصناف لشكر به خدمت آمدند سپيدها پوشيده 16 و بسيار جزع بود . سه روز تعزيتى ملكانه برسم 17 داشته آمد ، چنان كه همگان بپسنديدند .
و چون روزگار مصيبت سرآمد ، امير رسولى نامزد كرد سوى بو جعفر كاكو علاء الدّولة و فرستاده آمد و مسافت نزديك بود سوى وى . و پيش از آن كه اين خبر رسد ، امير المؤمنين به شفاعت 18 نامهيى نبشته بود تا سپاهان به دو بازداده آيد و او خليفت شما باشد و آنچه نهاده آيد از مال ضمانى مىدهد و نامهآور بر جاى بمانده و اجابت مىبود و نمىبود به دو 19 ، لكن اكنون به غنيمت داشت امير مسعود اين حال را و رسولى فرستاد و نامه و پيغام بر اين جمله بود كه ما شفاعت امير المؤمنين را بسمع و طاعت 20 پيش رفتيم كه از خداوندان بندگان را 21 فرمان باشد نه شفاعت و با آنكه مهمّات بزرگتر از مهمّات سپاهان در پيش داشتيم 22 و هيچ خليفه 23 شايستهتر از امير علاء الدّولة يافته نيايد و اگر اوّل كه ما قصد اين ديار كرديم و رسول فرستاديم و حجّت گرفتيم 24 ، آن ستيزه و لجاج 25 نرفته بودى ، اين چشم زخم 26 نيفتادى ، ليكن چه توان كرد ؟ بودنى مىباشد 27 . اكنون مسئله ديگر شد و ما قصد كردن بر آن سو يله كرديم 28 كه شغل فريضه 29 در پيش داريم و سوى خراسان مىرويم كه سلطان بزرگ گذشته شد
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 13
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٣