از اميران تركستان ، نگاه كنيد به صفحهء 74 شمارهء ( 13 )
( 10 ) - معنى جمله : بجانب خراسان روى آوردن درستتر بود
( 11 ) - عطفى كند : بفتح اول و سكون دوم ، روى برگرداند و بازگشت كند
( 12 ) - كالف : بكسر لام دژى بوده است شبيه به شهرى ميان بلخ و جيحون ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 13 ) - جوق : بفتح اول و سكون دوم گروه و فوج
( 14 ) - جريده : بفتح اول و كسر دوم مجرد و سبكبار ، صفت سواران
( 15 ) - خياره : بكسر اول برگزيده - سواران جريده و مبارزان خياره عطف بيان يا بدل « جوق »
( 16 ) - هزاهزى سخت : بفتح اول و كسر چهارم سروصدا و غوغا و جنبشى سخت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 175 شمارهء ( 14 )
( 17 ) - مردم ساخته : مردم مجهز ، موصوف و صفت مفعولى
( 18 ) - امانى : اماننامهاى
( 19 ) - دمادم : پياپى
( 20 ) - آب : جيحون ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 256 شمارهء ( 9 )
ص 280
( 1 ) - هول : مخوف و هائل ، صفت مبارز ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 20 )
( 2 ) - كوشيدن گرفتند : جنگيدن آغاز كردند
( 3 ) - غمى شده : غمگين گشته ، صفت ، حال براى « او »
( 4 ) - ديو : شيطان و اهريمن
( 5 ) - دشمن كام : آنكه حال و وضعش بكام و آرزوى دشمن باشد
( 6 ) - ازپافتاده : ناتوان و درمانده ، صفت مشتق از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، جانشين موصوف ( مرد )
( 7 ) - لشكر و غلامانش ايستاده از دو جانب : سپاه و چاكرانش از دوسوى ايستاده بودند ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بودند »
( 8 ) - مهد :
بفتح اول و سكون دوم تخت روان
( 9 ) - تير درنشانده : پيكان تير در آن فروبرده ، صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل ماضى بمعنى مفعولى ، مسند براى پسر
( 10 ) - فرورفت :
بجاى « فرورفتند » حذف ضمير متصل فاعلى « اند » بقرينهء فعل معطوف عليه ( بازگشتند ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 252 شمارهء ( 3 )
( 11 ) - سراى محمدى : مراد باغ امير محمد برادر سلطان مسعود ، موصوف و صفت
( 12 ) - باغ خاصه : باغ اختصاصى سلطان مسعود
( 13 ) - كحال : بفتح اول چشم پزشك و آنكه سرمه ( كحل ) در چشم كسان مىكشيد
ص 281
( 1 ) - در : حرف اضافه براى مبالغه و تكثير در وصف - معنى جمله : پياپى پيغام مىرسيد
( 2 ) - كنيزكان : جمع كنيزك مراد خدمتكاران زن و پرستاران است كه در چند سطر بعد با صفت « سر پوشيده » از آنان نام برده مىشود
( 3 ) - به كار آمده : صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، كارآمد و كاردان
( 4 ) - بايد : ضرورت دارد و بايسته است ، فعل تام
( 5 ) - طبيبان خاصه : پزشكان مخصوص شاه
( 6 ) - بر تو بساختند : به دروغ بر تو بستند و باصطلاح امروز پروندهسازى كردند
( 7 ) - تفقد : دلجوئى كردن و گمشده را بازجستن ،
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 386
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٨٦