تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
از اميران تركستان ، نگاه كنيد به صفحهء 74 شمارهء ( 13 ) ( 10 ) - معنى جمله : بجانب خراسان روى آوردن درست‌تر بود ( 11 ) - عطفى كند : بفتح اول و سكون دوم ، روى برگرداند و بازگشت كند ( 12 ) - كالف : بكسر لام دژى بوده است شبيه به شهرى ميان بلخ و جيحون ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 13 ) - جوق : بفتح اول و سكون دوم گروه و فوج ( 14 ) - جريده : بفتح اول و كسر دوم مجرد و سبكبار ، صفت سواران ( 15 ) - خياره : بكسر اول برگزيده - سواران جريده و مبارزان خياره عطف بيان يا بدل « جوق » ( 16 ) - هزاهزى سخت : بفتح اول و كسر چهارم سروصدا و غوغا و جنبشى سخت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 175 شمارهء ( 14 ) ( 17 ) - مردم ساخته : مردم مجهز ، موصوف و صفت مفعولى ( 18 ) - امانى : امان‌نامه‌اى ( 19 ) - دمادم : پياپى ( 20 ) - آب : جيحون ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 256 شمارهء ( 9 ) ص 280 ( 1 ) - هول : مخوف و هائل ، صفت مبارز ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 20 ) ( 2 ) - كوشيدن گرفتند : جنگيدن آغاز كردند ( 3 ) - غمى شده : غمگين گشته ، صفت ، حال براى « او » ( 4 ) - ديو : شيطان و اهريمن ( 5 ) - دشمن كام : آنكه حال و وضعش بكام و آرزوى دشمن باشد ( 6 ) - ازپافتاده : ناتوان و درمانده ، صفت مشتق از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، جانشين موصوف ( مرد ) ( 7 ) - لشكر و غلامانش ايستاده از دو جانب : سپاه و چاكرانش از دوسوى ايستاده بودند ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بودند » ( 8 ) - مهد : بفتح اول و سكون دوم تخت روان ( 9 ) - تير درنشانده : پيكان تير در آن فروبرده ، صفت مركب ساخته‌شده از مادهء فعل ماضى بمعنى مفعولى ، مسند براى پسر ( 10 ) - فرورفت : بجاى « فرورفتند » حذف ضمير متصل فاعلى « اند » بقرينهء فعل معطوف عليه ( بازگشتند ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 252 شمارهء ( 3 ) ( 11 ) - سراى محمدى : مراد باغ امير محمد برادر سلطان مسعود ، موصوف و صفت ( 12 ) - باغ خاصه : باغ اختصاصى سلطان مسعود ( 13 ) - كحال : بفتح اول چشم پزشك و آنكه سرمه ( كحل ) در چشم كسان مىكشيد ص 281 ( 1 ) - در : حرف اضافه براى مبالغه و تكثير در وصف - معنى جمله : پياپى پيغام مىرسيد ( 2 ) - كنيزكان : جمع كنيزك مراد خدمتكاران زن و پرستاران است كه در چند سطر بعد با صفت « سر پوشيده » از آنان نام برده مىشود ( 3 ) - به كار آمده : صفت مركب ساخته‌شده از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، كارآمد و كاردان ( 4 ) - بايد : ضرورت دارد و بايسته است ، فعل تام ( 5 ) - طبيبان خاصه : پزشكان مخصوص شاه ( 6 ) - بر تو بساختند : به دروغ بر تو بستند و باصطلاح امروز پرونده‌سازى كردند ( 7 ) - تفقد : دلجوئى كردن و گمشده را بازجستن ،
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 386 | محمد بن حسين البيهقي