و مالك نفس خود باشيد و بردبارى نمائيد
( 10 ) - دروقت : بىدرنگ
( 11 ) - آفتاب زرد را : تا هنگام غروب ، را حرف اضافه براى انتهاى غايت و ظرفيت
( 12 ) - نماز خفتن بگزارده : در حالى كه نماز عشا گزارده بودند ، جملهء حاليه
( 13 ) - قهندز : معرب كهندژ - قهندز يعنى قلعه كهنه و مقصود ارگ شهرست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - موقوف : بازداشته ، اسم مفعول
( 15 ) - سنهء . . . : سال 422
( 16 ) - ديگر روز فروگرفتن :
روز پس از بازداشت
ص 276
( 1 ) - مستوفى : محاسب دخل و خرج ، اسم فاعل از استيفاء
( 2 ) - كدخدا : پيشكار
( 3 ) - نعمت :
مراد خواسته و مال
( 4 ) - نسخت : سياهه و صورت
( 5 ) - خياره : بكسر اول گزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 22 )
( 6 ) - وثاق : بضم اول حجره و اطاق
( 7 ) - خيلتاش : نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 3 )
( 8 ) - كه : آنگاه كه ، حرف ربط
( 9 ) - ترسان گشته : سخت هراسان ، صفت مركب حال براى غازى
( 10 ) - صاحب بريدان : رؤساى بريد يا چاپار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 66 شمارهء ( 21 )
( 11 ) - طلب : درخواست
( 12 ) - معنى جمله :
بدين اسباب و موجباتى كه پيش آمد
( 13 ) - حال وى : يعنى سپاهسالار غازى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، باصطلاح نقل قول غير مستقيم يا التفات از حاضر ( تو ) به غايب ( او )
( 14 ) - القا كنند : بكسر اول و سكون دوم تلقين سوء كنند - معنى جمله : مقصود آنكه اعمال اريارق چنان مىنمود كه گوئى بتلقين دشمنان دولت غزنوى مىباشد
( 15 ) - معنى جمله :
او را بازداشت نكردن و آزاد رها ساختن
ص 277
( 1 ) - اين ترك : به صورت معرفه مراد سپهسالار غازى
( 2 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكار و زيرك
( 3 ) - داهى : زيرك و هوشيار ، اسم فاعل از دهاء بفتح اول
( 4 ) - معنى جمله : به مغز او فرونرود و در سرش جاى نگيرد و در دلش اثر نكند
( 5 ) - جز : ظاهرا مصحف « چو » يا « چون » است
( 6 ) - سخن شنو : حرفپذير و دهنبين
( 7 ) - برافتاد : بر خواهد افتاد ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى
( 8 ) - گرگ پير : به استعاره مراد خواجه احمد حسن
( 9 ) - ذكر القبض . . . : ياد كرد فروگرفتن سپاهسالار آسيغتگين غازى و چگونه آن كار جريان يافت تا روانه شد به دژ گرديز و در آنجا وفات يافت ، بخشايش خدا بر وى باد
( 10 ) - محال : بضم اول باطل
( 11 ) - گذشتهاند : رفتهاند يا مرده و درگذشتهاند
( 12 ) - خصومت : داورى
( 13 ) - براستاى وى : دربارهء وى يا در حق او
( 14 ) - تاش : مراد سپاهسالار تاش فراش ، نگاه كنيد به صفحهء 282 چاپ اول تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض
( 15 ) - قضاى غالب : مراد قضاى مبرم يا سرنوشت ناگزير است كه چيرگى دارد
( 16 ) -
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٨٤