تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
و مالك نفس خود باشيد و بردبارى نمائيد ( 10 ) - دروقت : بىدرنگ ( 11 ) - آفتاب زرد را : تا هنگام غروب ، را حرف اضافه براى انتهاى غايت و ظرفيت ( 12 ) - نماز خفتن بگزارده : در حالى كه نماز عشا گزارده بودند ، جملهء حاليه ( 13 ) - قهندز : معرب كهن‌دژ - قهندز يعنى قلعه كهنه و مقصود ارگ شهرست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - موقوف : بازداشته ، اسم مفعول ( 15 ) - سنهء . . . : سال 422 ( 16 ) - ديگر روز فروگرفتن : روز پس از بازداشت ص 276 ( 1 ) - مستوفى : محاسب دخل و خرج ، اسم فاعل از استيفاء ( 2 ) - كدخدا : پيشكار ( 3 ) - نعمت : مراد خواسته و مال ( 4 ) - نسخت : سياهه و صورت ( 5 ) - خياره : بكسر اول گزيده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 22 ) ( 6 ) - وثاق : بضم اول حجره و اطاق ( 7 ) - خيلتاش : نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 3 ) ( 8 ) - كه : آنگاه كه ، حرف ربط ( 9 ) - ترسان گشته : سخت هراسان ، صفت مركب حال براى غازى ( 10 ) - صاحب بريدان : رؤساى بريد يا چاپار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 66 شمارهء ( 21 ) ( 11 ) - طلب : درخواست ( 12 ) - معنى جمله : بدين اسباب و موجباتى كه پيش آمد ( 13 ) - حال وى : يعنى سپاه‌سالار غازى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، باصطلاح نقل قول غير مستقيم يا التفات از حاضر ( تو ) به غايب ( او ) ( 14 ) - القا كنند : بكسر اول و سكون دوم تلقين سوء كنند - معنى جمله : مقصود آنكه اعمال اريارق چنان مىنمود كه گوئى بتلقين دشمنان دولت غزنوى مىباشد ( 15 ) - معنى جمله : او را بازداشت نكردن و آزاد رها ساختن ص 277 ( 1 ) - اين ترك : به صورت معرفه مراد سپهسالار غازى ( 2 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكار و زيرك ( 3 ) - داهى : زيرك و هوشيار ، اسم فاعل از دهاء بفتح اول ( 4 ) - معنى جمله : به مغز او فرونرود و در سرش جاى نگيرد و در دلش اثر نكند ( 5 ) - جز : ظاهرا مصحف « چو » يا « چون » است ( 6 ) - سخن شنو : حرف‌پذير و دهن‌بين ( 7 ) - برافتاد : بر خواهد افتاد ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى ( 8 ) - گرگ پير : به استعاره مراد خواجه احمد حسن ( 9 ) - ذكر القبض . . . : ياد كرد فروگرفتن سپاه‌سالار آسيغتگين غازى و چگونه آن كار جريان يافت تا روانه شد به دژ گرديز و در آنجا وفات يافت ، بخشايش خدا بر وى باد ( 10 ) - محال : بضم اول باطل ( 11 ) - گذشته‌اند : رفته‌اند يا مرده و درگذشته‌اند ( 12 ) - خصومت : داورى ( 13 ) - براستاى وى : دربارهء وى يا در حق او ( 14 ) - تاش : مراد سپاه‌سالار تاش فراش ، نگاه كنيد به صفحهء 282 چاپ اول تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض ( 15 ) - قضاى غالب : مراد قضاى مبرم يا سرنوشت ناگزير است كه چيرگى دارد ( 16 ) -
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 384 | محمد بن حسين البيهقي