تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
پنهانى به من ( بيهقى ) گفت ( 11 ) - مقرر كنى : معلوم و روشن و آشكارسازى ( 12 ) - امير حرس : فرمانده پاسبانان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 212 شمارهء ( 28 ) ( 13 ) - نقيبان هندوان : بفتح اول و كسر دوم مهتران سپاه هندوان ص 274 ( 1 ) - ترا مىبخواند : همانا ترا فراميخواند و احضار مىكند ( 2 ) - معنى دو جمله : بدين حال نتوانم آمد ، و از من خدمتى ساخته نيست ، استفهام مجازا مفيد نفى ( 3 ) - راست داشته بود : قرار گذاشته و مواضعه كرده بود ( 4 ) - ناشدن : نرفتن ( 5 ) - غلامى ده سپركشان : بتقريب ده غلام سپردار ، موصوف و صفت جمع ( 6 ) - سپاه‌جوش : موصوف و صفت - يعنى آن سپاه انبوه را ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - و : واو حاليه است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 8 ) - خبر ندارد : آگاهى نداشت ، فعل مضارع در بيان حال ماضى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 57 شمارهء ( 17 ) ( 9 ) - بىفرمان : بىرخصت و دستورى ( 10 ) - معنى جمله : باش تا بامير خبر بدهيم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 11 ) - حاجى سقا : حاجى نامى كه سمت سقائى ( سقايت و آب‌رسانى ) در خدمت مسعود داشت - حاجى در سياق فارسى مزيد عليه حاج و حاج مخفف حاج كه در عربى بتشديد آخر اسم فاعل است از حج ( 12 ) - سر غوغا آن : جمع سر غوغا بمعنى فتنه‌انگيز و آشوب برپاكن ، صفت جمع ، مبارزان موصوف ( 13 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان و ناگهانى ، قيد زمان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 165 شمارهء ( 9 ) ( 14 ) - بگتگين : حاجب مسعود بوده است ( 15 ) - معنى جمله : اين كار ناپسند را بروز من آوردى ( 16 ) - كتاره : بفتح اول قداره ، حربه‌اى كوتاه‌تر از شمشير ، قمه ( 17 ) - محتاج : نام امير حرس چنان كه گذشت ( 18 ) - در بر قبا : در بغل قبا ( 19 ) - تعويذ : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم حرز و دعا ( 20 ) - بيرون گرفتند : بيرون آوردند ( 21 ) - كس : تن ص 275 ( 1 ) - روياروى بجستند : در برابر روى او گريختند و رفتند ( 2 ) - شورى عظيم : شورش بزرگى ( 3 ) - فرودگرفتن : فروگرفتن يا بازداشت كردن ( 4 ) - تاخته بود : بشتاب فرستاده و روانه كرده ، در اينجا بوجه متعدى به كار رفته ، فردوسى فرمايد :
بتور و بسلم آگهى تاختند * كه ايرانيان جنگ را ساختند
( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 5 ) - ساخته : آماده و مهيا و مجهز ، قيد وصف و روش ( 6 ) - دربشوريدند : فعل پيشوندى ( درشوريدند ) با باى تأكيد يعنى سخت شورش كردند ( 7 ) - نشانده آيد : فروگرفته و بازداشت شود ( 8 ) - خداوندان شما : اولياء و سروران شما ( 9 ) - به خود باشيد : خود دار