سالار شمشيرها را با دست خود بر كمر بستند
( 11 ) - نوبت بود : پاس و نوبت خدمت بود يا دبير نوبتى بودم
( 12 ) - تعليق كردم : يادداشت كردم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 73 شمارهء ( 9 )
( 13 ) - مجلس خانهء زرين : آلات مجلس بمعنى كليه ظروف و ملزومات مجلس شراب يعنى خوانچهها و جامها و صراحىها و نقلدانها و نرگسدانها كه يك دست كامل باشد و آن را مجلس و مجلسخانه هم مىگفتند . . . ( نقل از صفحهء 373 سيرت جلال الدين ، تصحيح مينوى )
( 14 ) - صراحى : بضم اول ظرف شيشه يا بلور داراى گلوگاه تنگ و دراز ؛ مأخوذ از صراحيه عربى بتشديد ياء
ص 272
( 1 ) - بر اثر تو : بدنبال تو
( 2 ) - كرامات : بفتح اول جمع كرامت در اينجا بمعنى تشريف و خلعت و اشياء نفيس
( 3 ) - ببود : درنگ كرد و حضور داشت ، فعل تام است در اينجا
( 4 ) - معنى دو بيت عربى : اى آرامگيرنده به خوشى در آغاز شب ، همانا رويدادهاى ( بد ) - سحرگاهان درآيند ، به شبى كه اول آن خوش باشد شادى مكن ، چه بسا پايان شبى كه آتش ( فتنه ) برافروخت
( 5 ) - مست خواستند شد : نزديك آمد كه مست شوند
( 6 ) - ستام زر : بكسر اول ساخت و يراق زين اسب
( 7 ) - شبان روز : شبانه روز ، قيد زمان
( 8 ) - بادى ديگر :
غرور و تكبرى تازه
( 9 ) - نواخت دينه : نوازش و اكرام ديروزى ، موصوف و صفت - دينه بكسر اول روز يا شب گذشته
( 10 ) - سياهدار : سياهپوش ، نوعى از خدمتگزاران بودهاند با جامهء سياه كه لباس رسمى حاجبان بوده است ، نقل از صفحهء 966 تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1350
( 11 ) - الفى تمام : بكسر اول و سكون دوم الفت و انس كامل
ص 273
( 1 ) - گذشته شد : درگذشت و مرد
( 2 ) - قرابه : بفتح اول و تشديد يا تخفيف دوم قسمى شيشهء شكم فراخ ، خاقانى فرمايد :
بدان قرابه آويخته همىمانم * كه در گلو ببرد موش ريسمانش را
و در اين بيت نظامى بنقل لغتنامه دهخدا بتشديد دوم تلفظ مىشود :
راحت ز مزاج رخت بربست * قرابهء اعتدال بشكست
( 3 ) - دستورى : رخصت و اجازه
( 4 ) - چون گوى شده : گوىسان منحنى گشته
( 5 ) - بر بوستان مىگشت : بر گرد گلها گردش مىكرد
( 6 ) - معنى دو جمله : باحترام شاه زمين بوس كرد و چنان عنايت شاه در دلش اثر كرد كه از شدت هيجان بگريه افتاد
( 7 ) - رشته : آش ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 270 شمارهء ( 16 )
( 8 ) - خضراء : بفتح اول و سكون دوم چمن باغ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 16 )
( 9 ) - طارم ديوان رسالت : بناى گنبدى شكل ديوان رسالت يا دبيرخانهء سلطنتى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 188 شمارهء ( 18 )
( 10 ) - معنى جمله : بو نصر