تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
سالار شمشيرها را با دست خود بر كمر بستند ( 11 ) - نوبت بود : پاس و نوبت خدمت بود يا دبير نوبتى بودم ( 12 ) - تعليق كردم : يادداشت كردم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 73 شمارهء ( 9 ) ( 13 ) - مجلس خانهء زرين : آلات مجلس بمعنى كليه ظروف و ملزومات مجلس شراب يعنى خوانچه‌ها و جام‌ها و صراحىها و نقلدان‌ها و نرگسدان‌ها كه يك دست كامل باشد و آن را مجلس و مجلس‌خانه هم مىگفتند . . . ( نقل از صفحهء 373 سيرت جلال الدين ، تصحيح مينوى ) ( 14 ) - صراحى : بضم اول ظرف شيشه يا بلور داراى گلوگاه تنگ و دراز ؛ مأخوذ از صراحيه عربى بتشديد ياء ص 272 ( 1 ) - بر اثر تو : بدنبال تو ( 2 ) - كرامات : بفتح اول جمع كرامت در اينجا بمعنى تشريف و خلعت و اشياء نفيس ( 3 ) - ببود : درنگ كرد و حضور داشت ، فعل تام است در اينجا ( 4 ) - معنى دو بيت عربى : اى آرام‌گيرنده به خوشى در آغاز شب ، همانا رويدادهاى ( بد ) - سحرگاهان درآيند ، به شبى كه اول آن خوش باشد شادى مكن ، چه بسا پايان شبى كه آتش ( فتنه ) برافروخت ( 5 ) - مست خواستند شد : نزديك آمد كه مست شوند ( 6 ) - ستام زر : بكسر اول ساخت و يراق زين اسب ( 7 ) - شبان روز : شبانه روز ، قيد زمان ( 8 ) - بادى ديگر : غرور و تكبرى تازه ( 9 ) - نواخت دينه : نوازش و اكرام ديروزى ، موصوف و صفت - دينه بكسر اول روز يا شب گذشته ( 10 ) - سياه‌دار : سياه‌پوش ، نوعى از خدمتگزاران بوده‌اند با جامهء سياه كه لباس رسمى حاجبان بوده است ، نقل از صفحهء 966 تاريخ بيهقى تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1350 ( 11 ) - الفى تمام : بكسر اول و سكون دوم الفت و انس كامل ص 273 ( 1 ) - گذشته شد : درگذشت و مرد ( 2 ) - قرابه : بفتح اول و تشديد يا تخفيف دوم قسمى شيشهء شكم فراخ ، خاقانى فرمايد :
بدان قرابه آويخته همىمانم * كه در گلو ببرد موش ريسمانش را
و در اين بيت نظامى بنقل لغت‌نامه دهخدا بتشديد دوم تلفظ مىشود :
راحت ز مزاج رخت بربست * قرابهء اعتدال بشكست
( 3 ) - دستورى : رخصت و اجازه ( 4 ) - چون گوى شده : گوىسان منحنى گشته ( 5 ) - بر بوستان مىگشت : بر گرد گلها گردش مىكرد ( 6 ) - معنى دو جمله : باحترام شاه زمين بوس كرد و چنان عنايت شاه در دلش اثر كرد كه از شدت هيجان بگريه افتاد ( 7 ) - رشته : آش ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 270 شمارهء ( 16 ) ( 8 ) - خضراء : بفتح اول و سكون دوم چمن باغ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 16 ) ( 9 ) - طارم ديوان رسالت : بناى گنبدى شكل ديوان رسالت يا دبيرخانهء سلطنتى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 188 شمارهء ( 18 ) ( 10 ) - معنى جمله : بو نصر