تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
( 6 ) - بازداشتن : نگهداشتن و پذيرائى كردن ( 7 ) - شراب نيرو گرفتى : مستى باده قوت مىگرفت و غالب مىشد ( 8 ) - بلگاتگين : نگاه كنيد به صفحهء 204 شمارهء ( 6 ) ، حاجب بزرگ معادل وزير دربار باصطلاح امروز بوده است ( 9 ) - مخنث : به كنايه مراد نامرد ، اسم مفعول از تخنيث بمعنى خم‌دادن و دوتا گردانيدن ( 10 ) - على دايه : علىّ بن عبيد اللّه صادق سپاه سالار خراسان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 45 شمارهء ( 15 ) ( 11 ) - ماده : نامرد و زن سيرت ( 12 ) - سقط : بفتح اول و دوم سخن زشت و دشنام ( 13 ) - بهم : باهم ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 256 شمارهء ( 18 ) ( 14 ) - معنى جمله : براى اين كار چاره‌جوئى كنند ( 15 ) - مىخواران : نام شكارگاهى است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 210 شمارهء ( 16 ) ( 16 ) - يوز : بضم اول سگ توله شكارى و نيز جانورى كوچكتر از پلنگ ( 17 ) - جوارح : بفتح اول و كسر چهارم جمع جارحة بمعنى شكارى چه پرنده و چه درنده ( 18 ) - فرسنگى دو : قريب دو فرسنگ ( 19 ) - معتمد على : مورد اعتماد على دايه و از خاصان او ، عطف بيان يا بدل اميرك ( 20 ) - شكره : بكسر اول و فتح دوم پرنده‌ايست شكارى از جنس باشه ( جانور شكارى كوچكتر از باز ) ( 21 ) - طرفه : بضم اول و سكون دوم شگفت و غريب و نادر ص 269 ( 1 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكار و زيرك ( 2 ) - وجيه : بفتح اول و كسر دوم روشناس و باقدر ( 3 ) - غازى خدمتى پسنديده كرد : اشاره به اين است كه غازى به‌هوادارى مسعود در هنگام مخالفت وى با برادرش محمد در نيشابور خطبه بنام مسعود خواند و اعيان آن سرزمين را به اطاعت آورد ( 4 ) - ناخواهان : ضد خواهان بمعنى ناخواهنده ، صفت فاعلى ، مسند ( 5 ) - رعنائى : بفتح اول و سكون دوم گولى و احمقى و كم‌عقلى ، اسم مصدر مركب از رعنا مخفف رعناء مؤنث ارعن و ياى مصدرى فارسى ؛ رعنا در سياق فارسى گاه بمعنى زيبا و موزون و دلرباست ( 6 ) - معنى جمله : به كنايه يعنى ناتوان و بىپشتيبان شد - رشتهء يكتا به نخى گويند كه يك تار دارد ( 7 ) - غضاضت : بفتح اول خوارى و كم گرديدن مرتبه ( 8 ) - شربت : در اينجا مراد مقدارى از نوشيدنى زهرآلود ( 9 ) - فراكنند : بگمارند و وادار كنند ( 10 ) - پيش نشود : از پيش نرود و كارگر نيفتد و نتيجه ندهد ( 11 ) - آب ما : آبروى ما ( 12 ) - تضريب : سخن چينى كردن ، مصدر باب تفعيل ( 13 ) - معنى دو جمله : بىپرده‌تر چيزهائى بر آن تضريبها بيفزايند و اظهار كنند ( 14 ) - روز دير برآمده بود : مدتى زياد از روز گذشته بود ( 15 ) - صندوقهاى شكارى : موصوف و صفت ، صندوقهاى توشه كه در شكار با خود مىبردند ( 16 ) - درشت شد : خشمگين و سخت شد ( 17 ) - معنى جمله : غازى هم بسبب رفتار اريارق ضايع مىشود و از دست مىرود ( 18 ) - احتمال نكند : برنتابد و تحمل نكند ( 19 ) - بىفرمانى كنند : نافرمانى نمايند ( 20 ) - كه : حرف ربط ، در حالى كه ( 21 ) -