تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
قيد زمان ( 25 ) - مرتبه‌دار : نگاه كنيد به صفحهء 37 شمارهء ( 12 ) ( 26 ) - سپركش : سپركشنده يا سپردار براى تشريفات ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 253 كتاب اصطلاحات ديوانى ، تأليف حسن انورى ( 27 ) - غازى : آسيغتگين حاجب ، سالار غازيان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، سپاه‌سالار خراسان ص 267 ( 1 ) - تبطر : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : باحتمال قوى « تبطر » يا « بطر » است كه لغت متداولى بوده است در آن عصر بمعنى سركشى و سرمستى كردن است ( 2 ) - كدخدا : كارگزار و مباشر ( 3 ) - نه : حرف نفى ، فعل ربطى « بود » پس از « نه » بقرينهء اثبات آن در جملهء معطوف عليه حذف شده است ( 4 ) - خامل ذكر : گمنام نيز نگاه كنيد به صفحهء 151 شمارهء ( 15 ) ( 5 ) - تركان : مراد سالاران ترك‌نژاد ( اريارق و غازى ) معنى جمله : گرچه سالاران ترك به‌خودىخود كار آمد و جوانمرد باشند ( 7 ) - معنى جمله : از تباهى كار گزيرى نباشد ، جملهء اصلى يا جزاى شرط - « چون حال برين جمله بود » جملهء تابع يا جملهء شرط ، مرحوم دكتر فياض نيز اشاره كرده‌اند ( 8 ) - پاى كشيدن : گويا بمعنى از پاى درآوردن ( 9 ) - فراكرد : گماشت و واداشت ( 10 ) - معنى جمله : به كنايه سخت مراقب رفتار و گفتار سروران خود باشند و آنان را بپايند ( 11 ) - اذل . . . : خوارتر از نعل و پست‌تر از خاك ( 12 ) - روى مىكردند : فراهم مىكردند ( 13 ) - فراخ‌تر : بىپرده‌تر و گشاده‌تر ( 14 ) - معنى جمله : آنان بندگان خاص پادشاهند ( و بحضور وى چنان كه گذشت ، رفته‌اند ) ( 15 ) - بجاى آوردند : دريافتند ( 16 ) - برنشاندن : . . . بايد بقرينهء مقام بمعنى فريفتن و اغفال كردن و اقناع كردن و امثال آن باشد . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - شايد در اينجا بمعنى آماده و مهيا كردن براى كار نيز باشد ص 268 ( 1 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكار و زيرك ( 2 ) - لعنه اللّه : نفرين خداى بر او باد ( 3 ) - او را رشته برنتوانستى تافت : تعبيرى است نظير كمان او را نمىتوانست بكشد ؛ ممكن است به اين معنى باشد : شيطان هم نمىتوانست ، آن‌چنانكه او بند حيله را مىتافت بتابد يعنى بر منوال او حيله كند ( 4 ) - قفيز : بفتح اول و كسر دوم پيمانه ؛ قفيز پر شدن بمعنى پيمانه لبريز شدن و به كنايه مراد مردن و كشته شدن - در اينجا ظاهرا مقصود آنست كه پيمانه آرزوى وى سرشار شد و مغرور گشت و باده‌گسارى آغاز كرد ( 5 ) - شراب‌خوارگان افراطكنندگان : ميگساران از حد درگذرنده ، گاه براى موصوف جمع صفت جمع آورده مىشود و از آن نوعى تأكيد و مبالغه در وصف مقصود است ، حافظ فرمايد :
به صفاى دل رندان صبوحىزدگان * بس در بسته بمفتاح دعا بگشايند
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 379 | محمد بن حسين البيهقي