قيد زمان
( 25 ) - مرتبهدار : نگاه كنيد به صفحهء 37 شمارهء ( 12 )
( 26 ) - سپركش : سپركشنده يا سپردار براى تشريفات ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 253 كتاب اصطلاحات ديوانى ، تأليف حسن انورى
( 27 ) - غازى : آسيغتگين حاجب ، سالار غازيان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، سپاهسالار خراسان
ص 267
( 1 ) - تبطر : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : باحتمال قوى « تبطر » يا « بطر » است كه لغت متداولى بوده است در آن عصر بمعنى سركشى و سرمستى كردن است
( 2 ) - كدخدا :
كارگزار و مباشر
( 3 ) - نه : حرف نفى ، فعل ربطى « بود » پس از « نه » بقرينهء اثبات آن در جملهء معطوف عليه حذف شده است
( 4 ) - خامل ذكر : گمنام نيز نگاه كنيد به صفحهء 151 شمارهء ( 15 )
( 5 ) - تركان : مراد سالاران تركنژاد ( اريارق و غازى ) معنى جمله : گرچه سالاران ترك بهخودىخود كار آمد و جوانمرد باشند
( 7 ) - معنى جمله : از تباهى كار گزيرى نباشد ، جملهء اصلى يا جزاى شرط - « چون حال برين جمله بود » جملهء تابع يا جملهء شرط ، مرحوم دكتر فياض نيز اشاره كردهاند
( 8 ) - پاى كشيدن : گويا بمعنى از پاى درآوردن
( 9 ) - فراكرد :
گماشت و واداشت
( 10 ) - معنى جمله : به كنايه سخت مراقب رفتار و گفتار سروران خود باشند و آنان را بپايند
( 11 ) - اذل . . . : خوارتر از نعل و پستتر از خاك
( 12 ) - روى مىكردند : فراهم مىكردند
( 13 ) - فراختر : بىپردهتر و گشادهتر
( 14 ) - معنى جمله : آنان بندگان خاص پادشاهند ( و بحضور وى چنان كه گذشت ، رفتهاند )
( 15 ) - بجاى آوردند : دريافتند
( 16 ) - برنشاندن : . . . بايد بقرينهء مقام بمعنى فريفتن و اغفال كردن و اقناع كردن و امثال آن باشد . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - شايد در اينجا بمعنى آماده و مهيا كردن براى كار نيز باشد
ص 268
( 1 ) - گربز : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم مكار و زيرك
( 2 ) - لعنه اللّه : نفرين خداى بر او باد
( 3 ) - او را رشته برنتوانستى تافت : تعبيرى است نظير كمان او را نمىتوانست بكشد ؛ ممكن است به اين معنى باشد : شيطان هم نمىتوانست ، آنچنانكه او بند حيله را مىتافت بتابد يعنى بر منوال او حيله كند
( 4 ) - قفيز : بفتح اول و كسر دوم پيمانه ؛ قفيز پر شدن بمعنى پيمانه لبريز شدن و به كنايه مراد مردن و كشته شدن - در اينجا ظاهرا مقصود آنست كه پيمانه آرزوى وى سرشار شد و مغرور گشت و بادهگسارى آغاز كرد
( 5 ) - شرابخوارگان افراطكنندگان : ميگساران از حد درگذرنده ، گاه براى موصوف جمع صفت جمع آورده مىشود و از آن نوعى تأكيد و مبالغه در وصف مقصود است ، حافظ فرمايد :
به صفاى دل رندان صبوحىزدگان * بس در بسته بمفتاح دعا بگشايند