تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
( 6 ) - موقوف : بازداشته ، اسم مفعول ( 7 ) - معنى جمله : آن‌گونه كه اقتضاى حال و معاينه كار ايجاب كند ( 8 ) - باذن . . . : به دستورى و رخصت خداوند توانا و بزرگ ( 9 ) - ادوات بزرگى : بفتح اول و دوم اسباب بزرگى - ادوات جمع اداة ( 10 ) - يديم . . . : خداوند نعمت خود را بر او ( خان ) بر دوام و پيوسته داراد ( 11 ) - چنان نبشت : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : « صحت عبارت محل شك است . . . شايد اشاره به نامه‌يى است كه خان بمسعود نوشته بوده است » ( 12 ) - بسربرده آيد : به پايان رسانده شود ( 13 ) - انه . . . : همانا خداوند بهين توفيق‌دهنده و ياريگر است ( 14 ) - يله : رها ( 15 ) - عرض كنى : مضارع انشائى جانشين امر ( عرض كن ) براى احترام ( 16 ) - معنى جمله : تا درين‌باره سخن همانا كامل و تمام شود و ديگر جاى گفتار نماند ص 266 ( 1 ) - نسخت تذكره : نامهء محتوى سياهه و فهرست ( هدايا ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 258 شمارهء ( 19 ) ( 2 ) - تزويج : مرد را زن دادن و زن را شوى دادن ، مصدر باب تفعيل از مجرد زوج بمعنى جفت ( 3 ) - مرصع بجواهر : گوهرنشان ( 4 ) - هارهاى مرواريد : رشته‌هاى در ، مرحوم دكتر فياض در حاشيه آورده‌اند « در لغت فرس مىگويد : هار رشتهء مرواريد بود ، شعر :
از آن قبل را كردند هار مرواريد * كه در ضايع بودى ، اگر نبودى هار »
( 5 ) - بزر : زربفت و زرين ، صفت پيشوندى براى جامه ( 6 ) - تخت : بفتح اول و سكون دوم تخته بمعنى قواره و قطعه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 209 شمارهء ( 8 ) ( 7 ) - قصب‌گونه گونه : بفتح اول و دوم حرير و ديباى گوناگون و متنوع ( 8 ) - شاره : شار ، پارچهء ظريف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 38 شمارهء ( 15 ) ( 9 ) - يك‌دانه : بىنظير ( 10 ) - خاتون : بانو و زن اصيل و ملكه ( 11 ) - پيش چشم كردند : از نظر گذراندند ( 12 ) - حمالان خزانه : بفتح اول بار بران و حمل‌كنندگان خزينه ( 13 ) - معنى جمله : فرستادگان بازآمدند ( يعنى از نزد امير ؛ نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - سنهء . . . : سال 422 ( 15 ) - حق عقد محمدى : كار پيمان زناشوئى بر سنت و آئين حضرت محمد ( 16 ) - مناظره : باهم سؤال و جواب كردن ، مصدر باب مفاعله ( 17 ) - ان . . . : اگر خداى متعال بخواهد ( 18 ) - ذكر . . . : ياد كرد بازداشتن حاجب اريارق سالار سپاه هند و چگونه آن كار جريان يافت تا در غور كشته شد ، بخشايش خداى بر او باد ( 19 ) - باد در سر وى چگونه شد : به كنايه يعنى چگونه مغرور شد ( 20 ) - نيم عاصى : عاصىگونه ، نظير آن نيم رسول ، نگاه كنيد به صفحهء 69 شمارهء ( 21 ) - عاصى اسم فاعل از عصيان بمعنى نافرمان ( 21 ) - گرفتند : يعنى فرض كردند و تلقى كردند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 22 ) - فرا : حرف اضافه بمعنى به ( 23 ) - معنى جمله : بچه تدبير و چاره بركند و دور ساخت ( 24 ) - نيز : ديگر ، از اين پس ،