( 6 ) - موقوف : بازداشته ، اسم مفعول
( 7 ) - معنى جمله : آنگونه كه اقتضاى حال و معاينه كار ايجاب كند
( 8 ) - باذن . . . : به دستورى و رخصت خداوند توانا و بزرگ
( 9 ) - ادوات بزرگى : بفتح اول و دوم اسباب بزرگى - ادوات جمع اداة
( 10 ) - يديم . . . : خداوند نعمت خود را بر او ( خان ) بر دوام و پيوسته داراد
( 11 ) - چنان نبشت : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : « صحت عبارت محل شك است . . . شايد اشاره به نامهيى است كه خان بمسعود نوشته بوده است »
( 12 ) - بسربرده آيد : به پايان رسانده شود
( 13 ) - انه . . . :
همانا خداوند بهين توفيقدهنده و ياريگر است
( 14 ) - يله : رها
( 15 ) - عرض كنى :
مضارع انشائى جانشين امر ( عرض كن ) براى احترام
( 16 ) - معنى جمله : تا درينباره سخن همانا كامل و تمام شود و ديگر جاى گفتار نماند
ص 266
( 1 ) - نسخت تذكره : نامهء محتوى سياهه و فهرست ( هدايا ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 258 شمارهء ( 19 )
( 2 ) - تزويج : مرد را زن دادن و زن را شوى دادن ، مصدر باب تفعيل از مجرد زوج بمعنى جفت
( 3 ) - مرصع بجواهر : گوهرنشان
( 4 ) - هارهاى مرواريد : رشتههاى در ، مرحوم دكتر فياض در حاشيه آوردهاند « در لغت فرس مىگويد : هار رشتهء مرواريد بود ، شعر :
از آن قبل را كردند هار مرواريد * كه در ضايع بودى ، اگر نبودى هار »
( 5 ) - بزر : زربفت و زرين ، صفت پيشوندى براى جامه
( 6 ) - تخت : بفتح اول و سكون دوم تخته بمعنى قواره و قطعه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 209 شمارهء ( 8 )
( 7 ) - قصبگونه گونه : بفتح اول و دوم حرير و ديباى گوناگون و متنوع
( 8 ) - شاره : شار ، پارچهء ظريف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 38 شمارهء ( 15 )
( 9 ) - يكدانه : بىنظير
( 10 ) - خاتون : بانو و زن اصيل و ملكه
( 11 ) - پيش چشم كردند : از نظر گذراندند
( 12 ) - حمالان خزانه : بفتح اول بار بران و حملكنندگان خزينه
( 13 ) - معنى جمله : فرستادگان بازآمدند ( يعنى از نزد امير ؛ نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - سنهء . . . : سال 422
( 15 ) - حق عقد محمدى : كار پيمان زناشوئى بر سنت و آئين حضرت محمد
( 16 ) - مناظره : باهم سؤال و جواب كردن ، مصدر باب مفاعله
( 17 ) - ان . . . : اگر خداى متعال بخواهد
( 18 ) - ذكر . . . :
ياد كرد بازداشتن حاجب اريارق سالار سپاه هند و چگونه آن كار جريان يافت تا در غور كشته شد ، بخشايش خداى بر او باد
( 19 ) - باد در سر وى چگونه شد : به كنايه يعنى چگونه مغرور شد
( 20 ) - نيم عاصى : عاصىگونه ، نظير آن نيم رسول ، نگاه كنيد به صفحهء 69 شمارهء ( 21 ) - عاصى اسم فاعل از عصيان بمعنى نافرمان
( 21 ) - گرفتند : يعنى فرض كردند و تلقى كردند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 22 ) - فرا : حرف اضافه بمعنى به
( 23 ) - معنى جمله : بچه تدبير و چاره بركند و دور ساخت
( 24 ) - نيز : ديگر ، از اين پس ،