تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
( 11 ) - امير عادل : لقب سبكتگين ( 366 - 387 ) مؤسس سلسلهء غزنوى كه به وصيت او پس از مرگ فرزند كوچكترش اسماعيل را به امارت نشاندند ولى محمود به يارى عم و برادر خود نصر بر اسماعيل غلبه كرد و پس از هفت ماه به اميرى رسيد ( 12 ) - تلبيس : پوشاندن حقيقت و مكر و تزوير ، مصدر باب تفعيل ( 13 ) - بر سر ما مىزد : برخ ما مىكشيد و قصد تحقير ما را داشت ص 264 ( 1 ) - بوديمى : مىبوديم ، ماضى استمرارى ( 2 ) - عتاب : بكسر اول ملامت كردن ، معاتبه ، مصدر باب مفاعله ( 3 ) - مالش : گوشمال ، اسم مصدر ( 4 ) - احماد : ستودن ، مصدر باب افعال ( 5 ) - و زين بگذشته : گذشته از اين ( 6 ) - زيادت لقب : افزونى نامهاى مدح‌آميز - لقب بفتح اول و دوم به فارسى باژنامه ( 7 ) - نامزد محمد باشد : مختص محمد باشد و بنام او خوانده شود ( 8 ) - عهدى پيوستند : پيمانى بستند ( 9 ) - معنى جمله : عقل سليم به هيچ صورت بمحمود اجازه نداد ؛ جملهء معترضه است ( 10 ) - پس آنكه : پس از آنكه ( 11 ) - عدت : بضم اول و تشديد دوم سازوبرگ ( 12 ) - بعجز بازگرديم : عاجز شويم و كار ما بعجز و ناتوانى كشد ( 13 ) - دم‌كنده : بضم اول كنايه از شكست خورده و سركوفته ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 44 شمارهء ( 8 ) ( 14 ) - بحاصل آمد : همانا دست داد ( 15 ) - سر جهان : نام قلعهء بود بر قلهء كوهى از كوه‌هاى ديلم مشرف بر اراضى صحراى قزوين و ابهر . . . ( لغت‌نامه بنقل از آنندراج ) - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند « گويا اشاره است به جنگ مسعود با ابراهيم وهسودان در قلعهء سر جهان . . . » - در لغت‌نامهء دهخدا قلعهء ديگرى هم بنام « سر جهان » آمده است : قلعه‌اى بود بر كوهى كه محاذى طارمين است بر پنج فرسنگ سلطانيه بجانب شرقى است . . . ( 16 ) - طارم : بفتح سوم ناحيهء ميان قزوين و گيلان ( 17 ) - زدن بر : حمله كردن ( 18 ) - پسر كاكو : علاء الدولة پسر كاكويه حاكم ديلمى اصفهان پسر فخر الدولة ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 ) ( 19 ) - حلوان : بضم اول و سكون دوم شهرى در مشرق بغداد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 101 شمارهء ( 16 ) ( 20 ) - پدر : محمود ، عطف بيان پادشاه ( 21 ) - مخالفتى پيوسته نيايد : دشمنى پيش نيايد و وقوع نيابد ص 265 ( 1 ) - ركابدار : قاصد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 23 ) ( 2 ) - به واجبى : به حكم وجوب و به سزا ، متمم قيدى ( 3 ) - مالهاى به گزاف : اموال بىحساب و بسيار ، موصوف و صفت ( 4 ) - از خزائن اطلاق كردن : از خزانه برداشتن و خرج كردن ( 5 ) - نيام : بكسر اول غلاف - مثلى است نظير « دو پادشاه در اقليمى نگنجد »
بزم دو جمشيد مقامى كه ديد ؟ * جاى دو شمشير نيامى كه ديد ؟
( نقل از صفحهء 831 ج دوم امثال و حكم دهخدا )