تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
ص 262 ( 1 ) - اقتدا : مخفف اقتداء ، مصدر باب افتعال بمعنى پيروى كردن از مجرد قدوه بضم اول بمعنى پيشوا ( 2 ) - يا اخى . . . : اى برادر و معتمد من ، ابو القاسم حصيرى ، خداوند زندگانى ترا دراز گرداناد ( 3 ) - بر در سمرقند : برابر شهر و دروازهء سمرقند يا مدخل آن ( 4 ) - عقد وصلت : پيمان پيوستگى ( زناشوئى ) ( 5 ) - مهمل : متروك و به خود فروگذاشته ، اسم مفعول از اهمال ( 6 ) - اندك و بسيار : كم‌وبيش ( 7 ) - چيزى مپيوند : سخنى مگو ( 8 ) - جانب كريم : آن دودمان شريف و نژاده مجازا ( 9 ) - نمط : بفتح اول و دوم طريقه و گونه ( 10 ) - استطلاع طلب آگاهى كردن ، مصدر باب استفعال ( 11 ) - انار . . . : نگاه كنيد به صفحهء 3 شمارهء ( 26 ) ( 12 ) - معنى جمله : چون از تحصيل و دانش‌آموزى در مكتب فارغ شديم ( و مقدمات ادب را آموختيم ) ( 13 ) - سنهء ست . . . : سال 406 ( 14 ) - قضاى مرگ : حكم دگرگونىناپذيرى كه مردن است ، اضافهء بيانى ( 15 ) - وثيقت : بفتح اول و كسر دوم عهدنامه و آنچه بدان اعتماد شود در كارى ( 16 ) - اولياء عهود : جمع وليعهد ، وليعهدان ( 17 ) - كدخدا : پيشكار ، ياى آخر كدخدائى ياى وحدت است ( 18 ) - بشبه وزير : همانند وزير يا وزيرگونه ، فرخى فرمايد :
تا نبود چون هماى فرخ كرگس * همچو نباشد بشبه باز خشين ، پند
( نقل از لغت‌نامه ) ( 19 ) - حجاب : بضم اول و تشديد دوم حاجبان ( 20 ) - اين : ضمير اشاره ، مقصود اين لوازم و چيزهائى است كه نام برده شد ( 21 ) - سنهء ثمان . . . : سال 408 ( 22 ) - واسطهء خراسان : واسطة العقد خراسان ، گوهر ميانى بزرگ گردن بند خراسان ، به استعاره مقصود شهر بزرگ و آباد ص 263 ( 1 ) - مضربان : نگاه كنيد به صفحهء 259 شمارهء ( 18 ) ( 2 ) - تضريبها نگاشتند : به سخن‌چينى و دشمنى انداختن چيزهائى نوشتند ( 3 ) - ساختند : جعل كردند ( 4 ) - معنى چند جمله : همانا سرشت بشرى ( سلطان محمود ) كه ديدن شخصى ( چون مسعود ) را تحمل نمىكرد كه شايستهء جانشينى او باشد ( به كنايه يعنى در انتظار مرگ او براى رسيدن به سلطنت باشد ) وى را برانگيخت كه بر ما ستم و درشتى روا دارد ( 5 ) - مولتان : بضم اول و سكون دوم و سوم شهرى ميان قندهار و لاهور ( 6 ) - معنى جمله : مدتى بازداشت‌گونه و باصطلاح حبس نظر يا زير نظر بوديم ( 7 ) - بركشيد : ترقى داد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 152 شمارهء ( 21 ) ( 8 ) - براستاى وى : دربارهء وى ( 9 ) - معنى جمله : نعمتهاى گوناگون داد - اصناف : بفتح اول جمع صنف بكسر اول گونه ، نوع ( 10 ) - تعريض : به كنايه سخن گفتن ، مصدر باب تفعيل