باصطلاح دلالت بر ثبوت مىكند و اثر آن تا زمان حال ( اكنون ) كشيده شده است ؛ نظامى فرمايد :
در به زنجير كن ترا گفتم * تا چو زنجيريان نياشفتم ( نياشفتهام )
( 8 ) - نسا : بكسر اول شهرى نزديك سرخس ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 40 شماره ( 5 )
( 9 ) - ضم كنيم : بفتح اول و تشديد دوم بپيونديم و بيفزائيم
( 10 ) - و : واو حاليه ، حرف ربط - معنى جمله : در حالى كه قائم مقامان تو در طوس باشند ، فعل « باشند » بقرينهء حالى محذوف است
( 11 ) - نيكوتر رأيها : نيكوترين راى از رايها ، به حالت اضافه خوانده شود ، نيكوتر صفت « راى » است كه حذف شده و « رأيها » از آن نيابت كرده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 136 گلستان بكوشش نگارنده
( 12 ) - خدمت كرد : احترام بجاى آورد و عرض بندگى كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 200 شمارهء ( 19 )
( 13 ) - سلمه . . . : خداوند او را بىگزند و بهسلامت داراد
( 14 ) - كاشغر : به سكون سوم و فتح چهارم شهرى در تركستان چين در غرب ايالت سينكيانگ چين
( 15 ) - قدر خان : پادشاه آل افراسياب ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 63 شمارهء ( 16 )
( 16 ) - ذكر . . . : ذكر رونوشت نامه و دو مشافهه با دو فرستادهء نامبرده كه بسوى خان تركستان روانه شدند
( 17 ) - ضمان سلامت : بفتح اول ضمانت و كفالت تندرستى
( 18 ) - نامه فرموديم : نامه كرديم يا نوشتيم
( 19 ) - ركابدار مسرع : قاصد شتابنده و تيزپوى - مسرع اسم فاعل از اسراع مصدر باب افعال
( 20 ) - تيسير : آسان گردانيدن و توفيق دادن ، مصدر باب تفعيل
( 21 ) - اعتداد : اعتبار و اعتنا ، مصدر باب افتعال
ص 258
( 1 ) - اخى و معتمدى : برادر و معتمدم
( 2 ) - ادام . . . : خداوند عزت او را بر دوام داراد
( 3 ) - انار . . . : ايزد حجت و بيان وى را روشن كناد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 3 شمارهء ( 26 )
( 4 ) - مناصحت : پند دادن و نصيحت كردن ، مصدر باب مفاعله
( 5 ) - تحيت : بفتح اول و كسر دوم و تشديد سوم مفتوح سلام فرستادن بر كسى ، مصدر باب تفعيل
( 6 ) - اطيبه . . . : بهترين و پاكيزهترين آن
( 7 ) - ادام . . . : خداوند توفيق او را بر دوام داراد
( 8 ) - ضم : بفتح اول و تشديد دوم فراهم آوردن چيزى با چيزى
( 9 ) - نشاط افتد : بفتح اول اراده و عزم شود و يا تمايل باشد
( 10 ) - در مقتضاى شريعت : چنان كه خواسته و بايستهء راه راست روشن ( دين حق ) است - مقتضى : بضم اول و الف مقصوره در آخر اسم مفعول از اقتضاء بمعنى درخواستن و طلب كردن ، مصدر باب افتعال از مجرد قضاء بمعنى فرمان دادن و حكم كردن
( 11 ) - حضرت : درگاه و پايتخت
( 12 ) - شغلها و سفارتهاى بانام كرده : صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى نيز نگاه كنيد به صفحهء 255 شمارهء ( 9 ) و همچنين است حال صفت مركب معطوف بر آن
( 13 ) - گشادهتر : روشنتر و بىپردهتر ، قيد روش
( 14 ) - بگفته آمده است : همانا گفته شده است ، فعل ماضى نقلى مؤكد مجهول
( 15 ) - دستورى : رخصت و