تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
بيشتر ، اسم مفعول از اعظام ( 3 ) - نيك بماليدند : سخت گوشمال دادند ( 4 ) - معنى جمله : نزديك بود كه شكسته و منهزم شوند ، و در نثر معاصر « افتد » بجاى « افتادى » به كار مىرود چنان كه در نسخه‌بدل در صفحهء 261 تاريخ بيهقى چاپ سال 1350 نيز ديده مىشود ( 5 ) - پسر خلف : ظاهرا مراد طاهر بن خلف بن احمد حكمران صفارى دست‌نشاندهء غزنويان ، نگاه كنيد به لغت‌نامهء دهخدا ( 6 ) - ايلمنگو : نام غلام ابو على سيمجور چنان كه در چند سطر بعد آمده است ( 7 ) - زدنى سخت استوار : قيد روش و تأكيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 155 شمارهء ( 15 ) ( 8 ) - رود : مقصود رود اندرخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، در : حرف اضافه مفيد معنى سوى و جانب - اندرخ : بفتح اول و سكون دوم دهى از حومهء مشهد ( 9 ) - خازن : در اينجا مراد خزانه‌دار سيمجوريان ( 10 ) - معنى ابيات عربى : آيا نديده‌اى كه ابو على ( سيمجور ) چه كرد و حال آنكه وى را صاحب راى و زيركى مىديدم بر پادشاه نافرمانى كرد ، پس مردانى كه كوه ابو قبيس را از بيخ بركنند ، براى دستگيريش شتافتند ، وى شهر طوس را پناهگاه خود گردانيد ، پس طوس بر او بدفال‌تر و شوم‌تر از طويس گشت - ابو قبيس : نام كوهى به مكه است - طويس : مردى بوده است كه در شومى بوى مثل زنند و گويند اشأم من طويس ، چه بنا بر مشهور طويس روز وفات پيامبر اسلام از مادر بزاد روز درگذشت ابو بكر از شير گرفته شد و روز قتل عمر بسن بلوغ رسيد و روز كشته شدن عثمان زن اختيار كرد و روز شهادت على وى را فرزندى زاده شد ( نقل از فرائد الادب - المنجد ) ( 11 ) - معنى جمله : ظاهرا مقصود اين است كه ديگر نوبت فرمانروائى از اولى به دومى در اين خاندان نرسيد ( 12 ) - قيامت . . . فرودآورد : به كنايه يعنى غوغا و آشوبى بپاكرد ( 13 ) - چربك : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم دروغ راست مانند - چربك خوردن : دروغ راست مانند را باور كردن ( 14 ) - امير خراسان : پادشاه سامانى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 15 ) - معنى جمله : با چندان استخفافى كه سابقا با امير خراسان كرده بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 16 ) - قهندز : معرب كهن‌دژ قلعهء كهن و باستانى ( 17 ) - ثقات رضى : بكسر اول معتمدان امير رضى پادشاه سامانى ( 18 ) - مدافعت : دفع الوقت كردن و درنگى و تكاهل ( 19 ) - الحاح : ستيزه و لجاج كردن مصدر باب افعال ص 254 ( 1 ) - عتابى : بضم اول بافته‌اى موج‌دار منسوب به محله‌اى از بغداد ( 2 ) - بخايند : به كنايه « بد گويند » مقصود است ، فعل مضارع انشائى بجاى اخبارى ( 3 ) - وكيل در : يعنى وكيل درى كه از طرف سبكتگين در بخارا بود ، براى آگاهى بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 549 كتاب ايران در زمان سامانيان از آرتور كريستنسن ، ترجمهء رشيد ياسمى ( 4 ) - گرديز : بفتح اول و سكون