تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
( 2 ) - طبقاتى : شايد طايقانى منسوب به طايقان جايى از توابع بلخ يا طالقانى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - مسئلتهاى خلافى : سؤال و پرسشهاى مربوط بعلم خلاف ، موصوف و صفت - خلاف : بكسر اول علمى است كه در آن كيفيت ايراد حجج شرعى و نارسايى دلائلى كه هم‌ساز نيستند بحث مىشود ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 4 ) - سخت مشكل : نيك دشوار ، سخت قيد مشكل و مشكل صفت مسئلتها ( 5 ) - بو بكر حصيرى : نگاه كنيد به صفحهء 209 شمارهء ( 17 ) ( 6 ) - بو الحسن كرجى : نگاه كنيد به صفحهء 43 شمارهء ( 12 ) ( 7 ) - مجلس علم رفت : گفتگوى علمى شد ( 8 ) - بازگشت : يعنى بو صادق ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - آب : در اينجا مراد رودخانه جيحون است ، اين بيت به گواه از برخى در لغت‌نامه دهخدا نقل شده است
خوش نخسبند همى از فزعش زان سوى آب * نه قدر خان نه طغان خان نه خطا خان نه تكين
( 10 ) - سفر ناكرده : صفت مركب از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ( 11 ) - نبايد كه تا بلائى بينى : مبادا كه زحمت و بليه بينى ، افعال دوگانه نايب از فعل نهى براى دعا ( 12 ) - عزيزا مكرما : باعزاز و تكريم ( با گراميداشت و بزرگداشت ) ، قيد روش ( 13 ) - سومنات : بضم اول و فتح ميم نام شهرى معروف بوده است مجاور اقيانوس هند در سرزمين گجرات مركز بزرگترين بتخانهء هندوان كه در سال 416 پس از سه روز جنگ بدست سلطان محمود گشوده شده ؛ سومنات مركب از دو جزء است سومه بمعنى ماه و نات بمعنى صاحب ، مجموعا بمعنى صاحب ماه ( 14 ) - اين امام بو صادق : آوردن صفت اشاره اين بر اسم خاص براى مزيد تعريف در ميان چند اسم خاص ( 15 ) - قاضى قضاتى : داوران داورى ، قاضىالقضاتى ، اسم مصدر ( 16 ) - ختلان : بفتح اول و سكون دوم ولايتى نزديك بدخشان ( 17 ) - اند : بفتح اول سكون دوم عددى ميان سه‌تا نه ( 18 ) - با اوقاف بهم : با املاك موقوفه با هم و مجتمعا ( 19 ) - مطاع : بضم اول اطاعت‌شده و فرمانفرما ، اسم مفعول از اطاعت ( 20 ) - حضرت بزرگ : درگاه باعظمت و پايتخت وسيع ( 21 ) - بماند : يعنى بو صادق ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 22 ) - او : مرجع ضمير بو صادق ص 257 ( 1 ) - رباط : بكسر اول كاروانسرا ، اقامتگاه ( 2 ) - مانك على : نگاه كنيد به صفحهء 179 شمارهء ( 6 ) ( 3 ) - رسوليهاى بانام : رسالتهاى مشهور ، موصوف و صفت ( 4 ) - ان . . . : اگر خدا خواهد و اجل را بتأخير اندازد ( سپس افكند ) ( 5 ) - اجابت يافته : مقبول افتاده و پذيرفته شده است ( 6 ) - خواستيم فرستاد : تصميم داشتيم گسيل كردن ( 7 ) - داديم : اگر عبارت دستخوش دگرگونى نشده باشد ، « داديم » رسم الخط ديگرى از « داده‌ايم » ماضى نقلى است كه