مقدر شده بود
( 5 ) - تاش : حسام الدولة ابو العباس تاش حاكم و سپهسالار خراسان در زمان امير نوح بن منصور درگذشته به سال 377 تا 378 در گرگان
( 6 ) - يداك . . . : دو دست تو بند سر مشك را بستند و دهانت در آن دميد ، مضمون مثل همانند اين بيت سعدى است كه در صفحهء 756 ج ( 2 ) امثال و حكم دهخدا ديده مىشود :
شنيدم كه مىگفت و خوش مىگريست * كه اى نفس خود كرده را چاره چيست ؟
( 7 ) - معنى جمله : شب اول ماه ربيع الاول سال 385 از گرگان حركت كرد
( 8 ) - عمرو ليث :
دومين امير صفارى ( 265 - 287 ) ، مضاف و مضاف اليه ، اضافه مفيد انتساب
( 9 ) - رئيس غزنين : عنوانى براى منصبى نظير حاكم غزنين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 36 شمارهء ( 18 ) و به صفحهء 298 سيرت جلال الدين مينكبرنى ، تصحيح مجتبى مينوى
( 10 ) - به دو : يعنى به بوعلى سيمجور . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
ص 252
( 1 ) - رخنه : بفتح اول و سكون دوم شكاف و سوراخ و چاك
( 2 ) - روى ايستادن : امكان پايدارى
( 3 ) - رفت : رفتند ، گويا از باب مفرد آوردن فعل معطوف بجمع است بسبك قديم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 170 شمارهء ( 11 )
( 4 ) - خلج : بفتح اول و دوم نام قبيلهء ترك كه در حدود قرن چهارم در حوالى سيستان مىزيستند
( 5 ) - مقام كرد : بضم اول اقامت كرد و ماند
( 6 ) - ما رئي . . . : هرگز غالبى مانندهتر بمغلوب از وى ديده نشد
( 7 ) - پوشنگ : نگاه كنيد به صفحهء 190 شماره ( 6 )
( 8 ) - بدم رفتند : بدنبال آنان رفتند
( 9 ) - شفاعت : بفتح اول خواهشگرى
( 10 ) - امير خراسان : لقب پادشاهان سامانى ، رودكى در وصف بزم نصر بن احمد سامانى فرمايد :
خسرو بر تخت پيشگاه نشسته * شاه ملوك جهان ، امير خراسان
( 11 ) - معنى جمله : نيك حساب كار خود را بكن و درست بسنج
( 12 ) - صلاح : بفتح اول مصلحت و خير و نيكى
( 13 ) - بغى : بفتح اول و سكون دوم ستم و عدول از حق
( 14 ) - ادبار : بىدولتى و برگشت كار و تيره بختى ، مصدر باب افعال
( 15 ) - معنى جمله : اين سخن درست نيست ، استفهام مجازا مفيد نفى و تعجب
( 16 ) - بو الحسين : ابو الحسين كثير پدر عميد الدولة ابو القاسم منصور وزير سامانيان بود ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 17 ) - نعوذ باللّه : پناه بر خدا ، در سياق فارسى از اصوات است براى استعاذه
( 18 ) - و اذا . . . : چون خداوند رفتن نعمتى را از خاندان گروهى ( قومى ) بخواهد ، در تدبير كارهاشان بخطا روند
( 19 ) - شبگير : سحرگاه ، اسم زمان
ص 253
( 1 ) - سنهء . . . : سال 385
( 2 ) - معظم : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم بخش بزرگتر يا