( 11 ) - سبكتگين : ملقب بناصر الدين امير غزنوى ( 366 - 387 )
( 12 ) - شريف : بفتح اول بزرگ قدر لقبى بوده است براى فرزندان حضرت على و فاطمه و حسن و حسين
( 13 ) - احمد : قابل ملاحظه است كه احمد نام جد اين ابو المظفر است چنان كه بعد تصريح مىكند ، پس نام پدر و نام خود او در اين نسبنامه نيست . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 14 ) - سنهء . . . : سال 450
( 15 ) - رضى . . . : خداوند از آنان خشنود باد و پادشاه بزرگوار ابو شجاع فرخ زاد پسر ناصر دين اللّه ( مسعود ) را زنده بگذارد
ص 248
( 1 ) - سپاهسالار : سبكتگين در سال 384 بفرمان امير رضى نوح بن منصور به سپهسالارى سامانيان و حكومت خراسان رسيد
( 2 ) - موضع : مصدر ميمى است بمعنى وضع كه اصطلاح ديوانى بوده بمعنى حذف و اسقاط . . . ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 3 ) - حايط : بكسر سوم بستان و ديوار بست - معنى جمله : امير رضى براى حذف و اسقاط خراج ( ماليات ) باغى كه داشت فرمان داد
( 4 ) - از آن سامانى و خراسانى : منسوب و متعلق به سامانيان و امراى محلى خراسان ( شرق ) كه تابع دولت سامانى بودند
( 5 ) - كشيدندى : ميراندند و مىرفتند
( 6 ) - خاكستر : در خراسان دو محل به اين نام است يكى خاكستر معروف به خاكستر لاين كه در كوههاى سرحدى شمال خراسان واقع است دوم محلى است در پائين ولايت شهر مشهد در سر راه هرات و سرخس كه رباط خاكستر هم ناميده مىشود و امروز آبادى ندارد . ظاهرا خاكستر مذكور در اين داستان بيهقى اين محل اخير است . . .
( 7 ) - افراز : بفتح اول و سكون دوم بلندى و فراز
( 8 ) - كوهپايه : دامنهء كوه و ناحيهء كوهستانى
( 9 ) - پاره كوه : كوهپاره ، قسمتى از كوه ، اسم مركب
( 10 ) - غلامى پنج و شش : بتقريب پنج يا شش غلام ؛ و حرف ربط مفيد تخمين و تقريب و ترديد
( 11 ) - بكاويد : بكنيد و جستجو كنيد
( 12 ) - گرفتند :
آغاز كردند
( 13 ) - سطبر : ستبر ، بكسر اول و فتح دوم و سكون سوم كلفت و كلان و گنده ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 211 شمارهء ( 21 )
( 14 ) - ستورگاه : اصطبل ، ستورخانه
( 15 ) - حلقه ازو جدا شده : صفت مركب ، جدا از موصوف ( ميخ )
( 16 ) - مصلى : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم و الف مقصوره در آخر جا نماز و موضع نماز ، اسم مكان از تصليه بمعنى نماز ( صلاة ) گزاردن
( 17 ) - تازه گشت : حادث شد و پديد آمد
( 18 ) - نادر : يگانه و بىمانند و كمياب
( 19 ) - شبرقان : شبورقان ، نام شهرى در نزديك بلخ ؛ بضم شين و باء از ياقوت است ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 20 ) - مرو الرود : موضعى بخراسان ميان بلخ و مرو
( 21 ) - به قضا : از قضا ، اتفاقا
( 22 ) - ريش : مجروح
ص 249
( 1 ) - بىدولتى : بدبختى ، ادبار
( 2 ) - و تو مهتر ايشان : و تو بزرگتر و سرور آنان باشى ،
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 367
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٦٧