واو آغاز جمله واو حاليه ، فعل ربط « باشى » بقرينهء حالى محذوف
( 3 ) - تا ركعتى پنجاه :
تا پنجاه ركعت
( 4 ) - مستوفى : سرآمد دفترداران باج و خراج ، نگاه كنيد به صفحهء 78 شمارهء ( 13 )
( 5 ) - مقبول القول : پذيرفته گفتار و پسنديده سخن
( 6 ) - به كار آمده : كارآمد و مجرب و كاردان ، صفت مركب مشتق از مادهء ماضى بمعنى فاعلى ، مردى موصوف
( 7 ) - آيت : نشان و علامت ، مجازا در اينجا بمعنى اعجوبه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 164 شمارهء ( 16 )
( 8 ) - بايتوزيان : جمع بايتوزى منسوب به بايتوز ؛ از امراى زمان غزنويان ، و او كسى است كه در اول دولت سبكتگين غزنوى طغان را از قلعهء بست بيرون كرد و طغان پناه به سبكتگين برد و به استقامت او توانست بست را بازستاند . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 9 ) - زعيم : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس و پيشوا و بزرگ
( 10 ) - جالقان : بكسر لام شهرى از شهرهاى سيستان ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 11 ) - سديد : بفتح اول كسر دوم استوار راى و راست
ص 250
( 1 ) - بازمىنمود : اظهار مىكرد
( 2 ) - تيزتگ : تيزدو و تندپوى
( 3 ) - معنى جمله : ( صيد ) نمىتوانست فرار كند و بازگردد
( 4 ) - برانگيختم : بشتاب راندم و به تاختن واداشتم
( 5 ) - نيك نيرو كردم : سخت كوشيدم و پافشارى كردم
( 6 ) - غمى : غمگين
( 7 ) - بر اثر من : بر پى من و بدنبال من
( 8 ) - غريو : بكسر اول فرياد و بانگ
( 9 ) - خواهشك : التماسگونه ؛ پسوندك براى مشابهت
( 10 ) - بيچارگك : بيچارهء درخور ترحم ؛ ك پسوند مفيد معنى ترحم و شفقت
( 11 ) - چون غمناك : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : ظاهرا چون غمناكى - در صفحهء 82 كليله و دمنه تصحيح مينوى آمده است « پس چون اندوهناكى بر كنار آب بنشست » - نيز ممكن است « چون غمناك » را بمعنى غمناكوار گرفت كه در اين صورت چيزى حذف نشده است
( 12 ) - وثاق : بضم اول حجره و سرا و اطاق
( 13 ) - فرهمند :
بفتح اول و دوم و سكون سوم صاحب عقل و با شكوه و نورانى - جزء اول فره مخفف فره است بمعنى شأن و شكوه و فروغ و جزء دوم مند پسوند اتصاف و دارندگى
( 14 ) - بچگك : بچهء خرد ، ك پسوند براى تصغير
( 15 ) - يله كردى : بفتح اول و رها كردى
( 16 ) - زاولستان : بضم سوم زابلستان ، حمد اللّه مستوفى آرد بلاد قهستان و نيمروز و زاولستان هفده شهر است . . . دار الملكش شهر سيستان ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 17 ) - جل . . . : بزرگست بزرگى او و پاك و پاكيزه است نامهاى وى و هيچ پرستيده و معبودى جز او نيست
ص 251
( 1 ) - حظيره : بفتح اول و كسر دوم خوابگاه گوسفند ، محوطهء چوب يا نى ، آغل
( 2 ) - درويش : بينوا
( 3 ) - ازل : بفتح اول و دوم زمانى كه آن را ابتدا نباشد
( 4 ) - رفته بود :
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 368
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٦٨