گوئى مردم هنگامى كه پيرامون تو ايستادهاند ، آيندگان باشند براى عطا يافتن از تو در روزهاى صله دادن .
گوئى تو در ميان آنان خطبهخوان ايستادهاى و همهء آنان نماز را بپاىخاستهاند
دو دست خود را بسوى مردم براى نيك قيام كردن بكارشان دراز كردى ، بدان گونه كه براى بخشش بسوى آنان مىگستردى
و چون شكم زمين تنگ آمد كه بزرگى ترا پس از مرگ در خود جاى دهد جو ( ميان آسمان و زمين ) را گور تو گردانيدند و بجاى كفن جامهء بادها را بنيابت گرفتند .
بسبب بزرگى خود در نزد مردم شب بروز مىآوردى و در همان حال با نگهبانان و پاسبانان معتمد حرمت تو نگاهداشته مىشود . شبهنگام پيرامون تو آتشها برافروخته مىشود ، در روزهاى زندگى نيز چنين بودى ( و نار القرى يعنى آتش براى ضيافت مهمانان در شب برمىافروختى )
بر مركبى سوار شدى كه پيش از آن زيد ( بن علىّ بن الحسين ) در سالهاى گذشته برنشست ( زيد در سال 120 هجرى بر هشام بن عبد الملك خليفهء اموى خروج كرد و به شهادت رسيد و پيكرش را بدار آويختند و پس از آن سوختند و خاكسترش را در رود فرات ريختند )
اين بر دار شدن فضيلتى است كه درخور پيروى است و سرزنش دشمنان را از تو دور ساخت .
هرگز پيش از دار تو درختى نديدهام كه بر دست به گردن هم آوردن با بزرگواريها توانائى يافته باشد
تو با مصائب روزگار بد كردى ( و آنها را از ميان برداشتى و به يارى مصيبتزدگان شتافتى ) ، پس تو كشتهء خونخواهى و انتقامجوئى مصيبتهائى .
تو پناه مردم در حوادث و سختيهاى روزگار بودى ، نوائب بازگشت و از تو خواستار انتقام شد ؟ ( شايد ترات مصحف ثرات و ثرات مخفف ثارات باشد . ثار بمعنى انتقام و خونخواهى است )
روزگار احسان ترا به ما از گناهان بزرك بشمار آورد ( و بدان سبب ترا كشت و ما را سوكوار ساخت )
تو براى گروهى بخت نيك ( طالع سعد ) بودى و چون درگذشتى با پيشآمدهاى شوم پراكنده شدند .
سوز غمى در دلم تراست كه با سرشك روان كاسته مىشود و تخفيف مىيابد
و اگر همانا من براى گزاردن فريضهء احترام به تو و اداى حقوق واجب توانائى داشتم جهان را با نظم مرثيهها پر ميكردم و به آواى بلند با آنها بر خلاف زنان نوحهگر ماتم -
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 362
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٦٢