تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
نمودن و مرثيه گفتن ، مصدر باب تفعل ( 17 ) - ترحم : رحمت فرستادن و خدا بيامرزاد گفتن ، مصدر باب تفعل ( 18 ) - بصرى : اهل بصره ، صفت نسبى ( 19 ) - معنى دو بيت : هان ، به خدا سوگند ، اگر بيم سخن‌چين و ترس ديده‌بان ( جاسوس ) خليفه نبود كه نمىخسبد ( و بيدار است ) ، پيرامون دار تو طواف مىكرديم و بوسه مىزديم بدان گونه كه مردم را بر حجر الاسود بوسه زدنى است ( 20 ) - در ساعت : برفور ، درحال و بىدرنگ ص 241 ( 1 ) - منادى : بضم ميم و كسر دال ، در سياق فارسى در اينجا بمعنى ندا و خواندن و آواز دادن ، در صفحهء 183 فيه ما فيه تصحيح استاد فروزانفر به همين صورت به كار رفته است :
عشق تو مناديى بعالم درداد * تا عالم را بدست شور و شر داد
نيز نگاه كنيد به صفحهء 447 مرزبان‌نامه ، بكوشش نگارنده ( 2 ) - دست : مجازا بمعنى حق ، فردوسى بنقل لغت‌نامهء دهخدا فرمايد :
مراد دستها بود نزديك شاه * همان نزد گردان ايران سپاه
( 3 ) - پوشيده : پنهان ، قيد روش و وصف ( 4 ) - مىشايند : سزاوار و درخور باشند ، فعل مضارع ، مصدر آن شايستن - معنى سه جمله : اگر آنان ( برمكيان ) سزاى بر دار كشيدن باشند ، من نيز هرچه بر سرم آيد ، جايز شمارم و ناخوش ندارم ( 5 ) - نوادر : بفتح نون و كسر دال جمع نادره بمعنى هر چيز شگفت و ديرياب ( 6 ) - بو الوزير : ابو الوزير ، متوكل خليفه پس از عزل عبد الملك ابن زيات وزارت و كتابت خويش ابو الوزير را داد . . . ( نقل از لغت‌نامهء - دهخدا ) ( 7 ) - ديوان صدقات و نفقات : مراد همان ديوان زكات است كه به كار گرفتن زكات و توزيع آن مىپرداخت ( 8 ) - در روزگار هارون الرشيد : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : بايد عبارت « در روزگار هارون الخ » را متعلق به « بازمىنگريستم » دانست يعنى مىنگريستم در جريدهء روزگار هارون ( 9 ) - جريده : بفتح اول كسر دوم دفتر يا كتاب يا رساله‌اى كه حاوى مسائل سياسى يا مالى يا ساير امور ديوانى باشد ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 10 ) - امير المؤمنين : مراد هارون الرشيد ، لقب عام براى خلفاى اسلام ؛ گويا نخستين بار از خلفاى راشدين خليفهء دوم عمر را بدين لقب ناميدند ، نگاه كنيد بلغت نامهء دهخدا ( 11 ) - ادام . . . : خداوند اقبال درخشان او را بر دوام و هميشه بدارد ( - بداراد ) ؛ ظاهرا « لامعه » بتقدير اقباله اللامعه است ( 12 ) - كسوت : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم جامه و لباس ( 13 ) - طيب : بكسر اول و سكون دوم بوى خوش ، ادويهء خوشبو از قبيل عنبر و مشك ( 14 ) - معنى جمله : بهاى اين كالا بسى مليون درم مىرسيد ( 15 ) - اطلاق كردند : در اينجا مجازا بمعنى تعيين كردند - اطلاق بمعنى رها كردن ، مصدر باب افعال ( 16 ) - بوريا : بضم اول حصيرى كه از نى شكافتهء مخصوص سازند ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 17 ) -