نفط : نفت ، نفط در عربى بكسر اول خوانده مىشود
( 18 ) - درم : بكسر اول و فتح دوم سكهء سيم به وزن تقريبى چهار گرم - دانگ 6 / 1 درم بوده است .
( 19 ) - سبحان . . . : پاك و منزه است خدائى كه هرگز نميرد
( 20 ) - التقاطها كرده : از گفتار و مطالب ديگران سخنى گرفتهام - التقاط : مصدر باب افتعال بمعنى برچيدن و برگرفتن و نيز دانه چيدن مرغ از مجرد لقطه بضم اول و سكون دوم آنچه برداشته و برچيده شود
( 21 ) - فريفتهشدگان : جمع فريفته شده بمعنى سخت فريفته و فريب خورده ؛ در برخى از صفتها گاه « شده » براى مبالغه و تأكيد در وصف افزوده مىشود ؛ ناصر خسرو فرمايد در وصف محمود غزنوى :
فريفته شده مىگشت در جهان آرى * چنو فريفته بود اين جهان فراوان را
شما فريفتگان پيش او همىگفتيد * هزار سال فزون باد عمر سلطان را
ص 9 ديوان ناصر خسرو ، تصحيح تقوى
( 22 ) - امروز و فردا : مراد زندگى دنيا و فرداى قيامت
( 23 ) - و اللّه . . . : و خداوند بر آنچه خشنود گردد و بپسندد ، باحسان و فراخى بخشايش خود توفيق مىدهد
( 24 ) - ابن بقيه :
نصير الدولة ابو طاهر محمد بن بقيه ( وفات 367 ) وزير عز الدولة بختيار بفضل و كرم معروف . . . چون ابن بقيه نسبت بعضد الدولة اطالهء لسان مىكرد . . . عضد الدولة ابن بقيه را زير پاى پيلان افكند و جسد او بياويخت ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 25 ) - فنا خسرو : بفتح اول لقب عضد الدولة معرب پنا خسرو ( پناه خسرو ) ، شاهى كه حامى و پشت پناه است ، او از ديلميان فارس بود و از 338 تا 382 حكمفرمائى داشت :
( 26 ) - كتاب تاجى : در اخبار ديلميان تأليف ابو اسحاق ابراهيم بن هلال معروف به صابى درگذشته به سال 384 كه اديب و كاتب و شاعر بود
( 27 ) - جبابره : بفتح اول جمع جبار بمعنى گردنكش و سركش و متكبر
( 28 ) - الطائع للّه : فرمانبر خدا ، لقب خليفهء عباسى
ص 242
( 1 ) - با سستى خداوندش : با آنكه مولاى او ( عز الدولة بختيار ) مردى ناتوان بود
( 2 ) - مغالبت :
چيرگى جستن و غلبه كردن ، مصدر باب مفاعله
ص 243
( 1 ) - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : « اين قصيده از ابو الحسن محمد بن عمر الانبارى است و بسيار معروف است و از غرر اشعار رثائى . . . است ، براى توضيح بيشتر نيز نگاه كنيد به صفحهء 753 يادنامهء بيهقى ، مقالهء ابو القاسم « نويد » حبيب الهى . اينك ترجمهء آن به ترتيب ابيات :
بلندى مقامى است ( ترا ) در زندگى و در مرگ ، همانا درست است كه تو يكى از معجزاتى ( يعنى وجود تو از معجزات صنع الهى است )