من مىدانم از مرگ گزيرى نيست ، ازاينرو پايدارى مىورزم ولى بعضى مردم ميدانند كه مرگ آمده است اما بلوازم آن عمل نمىكنند و ثبات نشان نمىدهند ، گوئى مرگ را باور ندارند )
( 10 ) - جنگ جاى : ميدان جنگ ، اسم مركب ساختهشده از اضافه مقلوب
( 11 ) - سنهء ثلث . . . : سال 73 از هجرت
( 12 ) - حمص : بكسر اول و سكون دوم شهرى در شام ، بضم اول نيز خوانده مىشود
( 13 ) - بنو شيبه : بفتح اول بنى شيبه ، نام قبيلهء از عرب و آن اولاد عبد المطلب است ( نقل از لغتنامه )
( 14 ) - اردن : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم و تشديد چهارم ، ( رود و ناحيه ) ، رودخانهء نزديك بدمشق ، گويند مريم عيسى عليه السلام را در آن رودخانه شست ( نقل از لغتنامه )
( 15 ) - صفا : تپهاى در مكه كه دنبالهء كوه ابو قبيس است و بفاصلهء 420 متر از مروه قرار دارد ( نقل از دائرة المعارف فارسى )
( 16 ) - مروه :
بفتح اول و سكون دوم كوهى است به مكه ( نقل از منتهى الارب )
( 17 ) - قنسرين : شهرى قديمى در شمال سوريه
( 18 ) - علم بزرگ : علمى كه نشانهء تمام لشكر بود
ص 239
( 1 ) - معنى عبارات عربى : اى آل زبير ، اگر بطيب خاطر نفس خود را چون نفس من بشماريد ( و با من يكدل باشيد ) ، ما خاندانى از عرب بوديم كه تا آخرين كس در راه خدا از بيخ بركنده شديم ولى مصاحب عار نگشتيم ، اما بعد ، اى آل زبير آسيب و ضربت شمشيرها شما را نترساند ، پس همانا من در ميدان جنگى حاضر نشدهام جز آنكه از ميان كشتگان خسته و نيمجان مرا برگرفتند و آنچه از درمان زخمهاى شمشيرها يافتم ( به من رسيد ) ، سختتر از درد ضربت آنها بود . شمشيرهاى خود را نگاه داريد ، همان گونه كه آبروى خود را حفظ مىكنيد ؛ مبادا آگهى يابم كه مردى تيغش را شكسته است و در همان حال جان خود را زنده باقى گذاشته ، چه همانا مرد چون ساز جنگش از دست برود ، مانند زن باشد بىسلاح .
چشمها را فروخوابانيد و هركس به هماورد خود بپردازد و زنهار پرسش از حال من شما را مشغول ندارد و يكى از شما هرآينه نگويد : عبد اللّه بن زبير كجاست ؟ - هان ، هركس از حال من پرسد ، همانا من در صف نخستينم ، پس گفت : ابى . . .
( 2 ) - معنى دو بيت : ابن سلمى ( سرايندهء اين شعر ) دانست كه هميشه نمىماند و فناپذيرست و او ( ابن سلمى ) با مرگ ديدار مىكند ، بهر طرف كه آهنگ كند ؛ من ( مراد ابن سلمى ) زندگى فانى را بعار و ننگ نمىخرم و از بيم مرگ بر نردبان برنمىشوم
( 3 ) - بسم اللّه : در سياق فارسى در اين مورد از اصوات با شبه جمله است براى آغاز كردن كارى بمعنى آغاز كنيد و بشتابيد
( 4 ) - دمان : بفتح اول دمنده و سخت حملهكنان
( 5 ) - معنى جمله : براى پاس جان يا تا پاى جان تيغ مىزدند
( 6 ) - هزيمت شدند : در چاپ تاريخ بيهقى سال 1324 « شدندى » آمده است نيز نگاه كنيد به صفحهء 261 تاريخ بيهقى چاپ سال 1350
( 7 ) - آسوده : تازهنفس ، صفت
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 358
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٥٨