تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
بفتح اول جمع قصه ( 7 ) - حصار گرفتن : بكسر اول متحصن شدن و درهاى دژ را بر وى دشمن بستن و بر باره جنگيدن ( 8 ) - منجنيق : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم ، دستگاهى جنگى كه با آن سنگ و آتش بسوى دشمن مىانداختند ( نقل از لغت‌نامه ) ( 9 ) - خانه : در اينجا به صورت معرفه مراد خانهء خدا يا مسجد الحرام ( 10 ) - ركن : بضم اول و سكون دوم گوشه و كناره ، كنج ديوار ، در لغت‌نامه دهخدا نام ركن بصرى و ركن حطيم و ركن شافى و ركن عراقى از اركان كعبه ضبط است ( 11 ) - بيش : بيشتر از اين ( 12 ) - اشارت آن كردند : اشارت به آن كردند يا چنين اظهار نظر كردند و راى دادند ( 13 ) - اسماء : بفتح اول و سكون دوم ، دختر ابو بكر و از زنان شهير اسلام خواهر عايشه ( 14 ) - الصديق : بكسر صاد و تشديد دال مكسور بسيار راست گفتار و راست كردار ، لقب ابو بكر بن ابى قحافه نخستين خليفه از خلفاى راشدين ( 11 - 13 ) ( 15 ) - خروج : بضم اول برخاستن به دشمنى و خصومت با فرمانروائى كه زير فرمان وى باشند ( 16 ) - دين را : براى دين ( 17 ) - از بهر . . . را : براى ، شبه حرف اضافه ( 18 ) - مثله : بضم اول و سكون دوم عقوبت كردن و گوش و بينى بريدن ( 19 ) - زبير عوام : زبير بن عوام صحابى معروف كه جزو عشرهء مبشره و پنجمين گرونده بدين اسلام بوده است ( 20 ) - حسين على : حضرت امام حسين بن على ، اضافه مفيد انتساب ( 21 ) - رضى . . . : خداوند از هر دو خشنود باد ( 22 ) - عبيد اللّه : بضم اول و فتح دوم و سكون سوم مراد عبيد اللّه بن زياد سردار بنى اميه كه از جانب يزيد در سال 60 هجرى به امارت كوفه رسيد و براى جنگ با حضرت امام حسين لشكر بكربلا فرستاد ( 23 ) - برينم : موافق اين مىباشم و بر اين عقيده‌ام ( 24 ) - دل تو : نيت و انديشه يا قصد تو مجازا ( 25 ) - مرگ با شهادت : جان سپردن شهيدانه ، موصوف و صفت ( 26 ) - پوست بازكردن : پوست بركندن ص 238 ( 1 ) - سورهء نون و القلم : مراد سورة القلم ( 68 ) كه براى مصون ماندن از آسيب چشم زخم حسودان و بدان خوانده مىشود ( 2 ) - سورهء هل اتى . . . : مراد سورة الدهر ( 76 ) است كه در شأن اهل بيت پيامبر گرامى اسلام نازل شد كه مظهر ايثار بودند ( 3 ) - راست مىكرد : درست و مرتب مىكرد و بر او مىپوشاند ( 4 ) - بغلگاه : بفتح اول و دوم پهلوگاه ( 5 ) - معنى جمله : در برابر اين نابكاران مقاومت و پايدارى كن ( 6 ) - پراكنده : متفرق ، صفت ، حال براى لشكر همچنين است « برگشته » ( 7 ) - فرودگذاشته : فروگذاشته و ترك كرده ، جملهء حاليه بحذف « بودند » ( 8 ) - ثبات خواستند كرد : عزم داشتند كه ثبات قدم ورزند ( 9 ) - معنى بيت : من همانا آنگاه كه روز مرگ خود را مىشناسم ، شكيبائى و پايدارى مىكنم و در همان هنگام برخى مردم ( روز مرگ ) را مىشناسند و انكار مىكنند ( مقصود اينست كه