بفتح اول جمع قصه
( 7 ) - حصار گرفتن : بكسر اول متحصن شدن و درهاى دژ را بر وى دشمن بستن و بر باره جنگيدن
( 8 ) - منجنيق : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم ، دستگاهى جنگى كه با آن سنگ و آتش بسوى دشمن مىانداختند ( نقل از لغتنامه )
( 9 ) - خانه : در اينجا به صورت معرفه مراد خانهء خدا يا مسجد الحرام
( 10 ) - ركن : بضم اول و سكون دوم گوشه و كناره ، كنج ديوار ، در لغتنامه دهخدا نام ركن بصرى و ركن حطيم و ركن شافى و ركن عراقى از اركان كعبه ضبط است
( 11 ) - بيش : بيشتر از اين
( 12 ) - اشارت آن كردند : اشارت به آن كردند يا چنين اظهار نظر كردند و راى دادند
( 13 ) - اسماء :
بفتح اول و سكون دوم ، دختر ابو بكر و از زنان شهير اسلام خواهر عايشه
( 14 ) - الصديق :
بكسر صاد و تشديد دال مكسور بسيار راست گفتار و راست كردار ، لقب ابو بكر بن ابى قحافه نخستين خليفه از خلفاى راشدين ( 11 - 13 )
( 15 ) - خروج : بضم اول برخاستن به دشمنى و خصومت با فرمانروائى كه زير فرمان وى باشند
( 16 ) - دين را : براى دين
( 17 ) - از بهر . . . را : براى ، شبه حرف اضافه
( 18 ) - مثله : بضم اول و سكون دوم عقوبت كردن و گوش و بينى بريدن
( 19 ) - زبير عوام : زبير بن عوام صحابى معروف كه جزو عشرهء مبشره و پنجمين گرونده بدين اسلام بوده است
( 20 ) - حسين على : حضرت امام حسين بن على ، اضافه مفيد انتساب
( 21 ) - رضى . . . : خداوند از هر دو خشنود باد
( 22 ) - عبيد اللّه : بضم اول و فتح دوم و سكون سوم مراد عبيد اللّه بن زياد سردار بنى اميه كه از جانب يزيد در سال 60 هجرى به امارت كوفه رسيد و براى جنگ با حضرت امام حسين لشكر بكربلا فرستاد
( 23 ) - برينم : موافق اين مىباشم و بر اين عقيدهام
( 24 ) - دل تو : نيت و انديشه يا قصد تو مجازا
( 25 ) - مرگ با شهادت : جان سپردن شهيدانه ، موصوف و صفت
( 26 ) - پوست بازكردن : پوست بركندن
ص 238
( 1 ) - سورهء نون و القلم : مراد سورة القلم ( 68 ) كه براى مصون ماندن از آسيب چشم زخم حسودان و بدان خوانده مىشود
( 2 ) - سورهء هل اتى . . . : مراد سورة الدهر ( 76 ) است كه در شأن اهل بيت پيامبر گرامى اسلام نازل شد كه مظهر ايثار بودند
( 3 ) - راست مىكرد :
درست و مرتب مىكرد و بر او مىپوشاند
( 4 ) - بغلگاه : بفتح اول و دوم پهلوگاه
( 5 ) - معنى جمله : در برابر اين نابكاران مقاومت و پايدارى كن
( 6 ) - پراكنده : متفرق ، صفت ، حال براى لشكر همچنين است « برگشته »
( 7 ) - فرودگذاشته : فروگذاشته و ترك كرده ، جملهء حاليه بحذف « بودند »
( 8 ) - ثبات خواستند كرد : عزم داشتند كه ثبات قدم ورزند
( 9 ) - معنى بيت : من همانا آنگاه كه روز مرگ خود را مىشناسم ، شكيبائى و پايدارى مىكنم و در همان هنگام برخى مردم ( روز مرگ ) را مىشناسند و انكار مىكنند ( مقصود اينست كه
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 357
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٥٧