تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
پايچه : پاچه ، دهانه هريك از دو بخش شلوار ، مركب از پاى + چه پسوند تصغير ( 16 ) - بكشيد : بركند و از تن بدر آورد ( 17 ) - دستها درهم زده : دو دست درهم آويخته ، حال براى حسنك ( 18 ) - نگار : بكسر اول نقش زيبا ، فعل « داشت » از اين جمله و جملهء معطوف عليه بقرينهء حالى حذف شده است ( 19 ) - خود : كلاه خود ، مغفر ؛ بر وزن زود تلفظ مىشود ( 20 ) - روى پوش : پوشندهء رخسار ، صفت خود ( 21 ) - عمدا : بعمد و به قصد ، قيد ( 22 ) - خواستيم كرد : قصد داشتيم كردن يا عزم داشتيم كرد ( 23 ) - به دو : بپوى ، فعل امر ، مصدر آن دويدن ص 235 ( 1 ) - مىبكشيد : همانا مىكشيد ، مضارع اخبارى مؤكد ( 2 ) - دو : بفتح اول دويدن و پويه ، اسم مصدر ( 3 ) - معنى جمله : نزديك بود غوغا و آشوبى برخيزد ( 4 ) - مركب : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم آنچه بر آن سوار شوند ، در اينجا به استعاره « دار » مقصود است ( 5 ) - جلاد : بفتح اول تازيانه زن ، در اينجا مراد دژخيم است كه به حكم حاكم گناهكاران را مىكشد ( 6 ) - دهيد : بزنيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 25 ) و صفحهء 222 شمارهء ( 10 ) ( 7 ) - رند : بكسر اول و سكون دوم لاابالى و بىقيد و بىباك و ناپرهيزكار و بىبندوبار ، نگاه كنيد به صفحهء 233 گلستان بكوشش نگارنده ( 8 ) - خود : ضمير مشترك ، در اينجا براى تأكيد است ( 9 ) - خبه : بفتح اول خفه ( 10 ) - نشابوريان : مردم نيشابور همشهريان حسنك ( 11 ) - و : حرف ربط براى استدراك بمعنى ولى ( 12 ) - ضياع : بكسر اول جمع ضيعت بمعنى آب و زمين ( 13 ) - قوم : كسان و گروه ( 14 ) - افسانه : سرگذشت ( 15 ) - مكاوحت : با هم جنگ كردن و مخاصمه ، مصدر باب مفاعله ( 16 ) - حطام : بضم اول اندك مال دنيا ( 17 ) - بيك سو نهادند : كنار گذاشتند و ترك كردند ( 18 ) - معنى چند جمله : چه مرد نادانيست كه دل به مهر جهان استوار كند ، چه اين جهان بآدمى نعمتى مىبخشد و پس از آن برسوائى بازپس مىگيرد ( 19 ) - معنى دو بيت : چون از ديدهء بينا پردهء غفلت به كنار رود ( دريابد كه ) بجان تو دنيا سراى ماندن و آرميدن نيست . و چگونه بقا و پايندگى مردم در آن ( ميسر ) باشد ؟ و همانا به زندگى دنيا با اسباب فنا مىرسند ( چون با هر نفس كه موجب بقاست يك‌قدم به مرگ و فنا نزديكتر مىشويم ) ( 20 ) - سپنج : بكسر اول و فتح دوم عاريت و مهمان - سراى سپنج : مهمان‌سرا ( 21 ) - هميشگى : پيوسته ( 22 ) - معنى بيت : هرچند اكنون در بستر حرير آرميده‌اى ، سرانجام به زير خاك ترا بايد خفتن ( 23 ) - كسان : خويشان و حشم و چاكران ( 24 ) - يار تو : قرين تو ( 25 ) - پيراست : كاست براى آراستن ( 26 ) - زلفين : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ، حلقه‌اى بوده است كه بر چهارچوب در مىزدند و زنجير بر آن مىانداختند و بمجاز موى كه بر گرد گوش و شقيقه باشد ( 27 ) - معنى دو بيت : آنكه زلف