پايچه : پاچه ، دهانه هريك از دو بخش شلوار ، مركب از پاى + چه پسوند تصغير
( 16 ) - بكشيد : بركند و از تن بدر آورد
( 17 ) - دستها درهم زده : دو دست درهم آويخته ، حال براى حسنك
( 18 ) - نگار : بكسر اول نقش زيبا ، فعل « داشت » از اين جمله و جملهء معطوف عليه بقرينهء حالى حذف شده است
( 19 ) - خود : كلاه خود ، مغفر ؛ بر وزن زود تلفظ مىشود
( 20 ) - روى پوش : پوشندهء رخسار ، صفت خود
( 21 ) - عمدا : بعمد و به قصد ، قيد
( 22 ) - خواستيم كرد : قصد داشتيم كردن يا عزم داشتيم كرد
( 23 ) - به دو : بپوى ، فعل امر ، مصدر آن دويدن
ص 235
( 1 ) - مىبكشيد : همانا مىكشيد ، مضارع اخبارى مؤكد
( 2 ) - دو : بفتح اول دويدن و پويه ، اسم مصدر
( 3 ) - معنى جمله : نزديك بود غوغا و آشوبى برخيزد
( 4 ) - مركب : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم آنچه بر آن سوار شوند ، در اينجا به استعاره « دار » مقصود است
( 5 ) - جلاد : بفتح اول تازيانه زن ، در اينجا مراد دژخيم است كه به حكم حاكم گناهكاران را مىكشد
( 6 ) - دهيد : بزنيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 25 ) و صفحهء 222 شمارهء ( 10 )
( 7 ) - رند : بكسر اول و سكون دوم لاابالى و بىقيد و بىباك و ناپرهيزكار و بىبندوبار ، نگاه كنيد به صفحهء 233 گلستان بكوشش نگارنده
( 8 ) - خود : ضمير مشترك ، در اينجا براى تأكيد است
( 9 ) - خبه : بفتح اول خفه
( 10 ) - نشابوريان : مردم نيشابور همشهريان حسنك
( 11 ) - و : حرف ربط براى استدراك بمعنى ولى
( 12 ) - ضياع : بكسر اول جمع ضيعت بمعنى آب و زمين
( 13 ) - قوم : كسان و گروه
( 14 ) - افسانه : سرگذشت
( 15 ) - مكاوحت :
با هم جنگ كردن و مخاصمه ، مصدر باب مفاعله
( 16 ) - حطام : بضم اول اندك مال دنيا
( 17 ) - بيك سو نهادند : كنار گذاشتند و ترك كردند
( 18 ) - معنى چند جمله : چه مرد نادانيست كه دل به مهر جهان استوار كند ، چه اين جهان بآدمى نعمتى مىبخشد و پس از آن برسوائى بازپس مىگيرد
( 19 ) - معنى دو بيت : چون از ديدهء بينا پردهء غفلت به كنار رود ( دريابد كه ) بجان تو دنيا سراى ماندن و آرميدن نيست . و چگونه بقا و پايندگى مردم در آن ( ميسر ) باشد ؟ و همانا به زندگى دنيا با اسباب فنا مىرسند ( چون با هر نفس كه موجب بقاست يكقدم به مرگ و فنا نزديكتر مىشويم )
( 20 ) - سپنج : بكسر اول و فتح دوم عاريت و مهمان - سراى سپنج : مهمانسرا
( 21 ) - هميشگى : پيوسته
( 22 ) - معنى بيت : هرچند اكنون در بستر حرير آرميدهاى ، سرانجام به زير خاك ترا بايد خفتن
( 23 ) - كسان : خويشان و حشم و چاكران
( 24 ) - يار تو : قرين تو
( 25 ) - پيراست : كاست براى آراستن
( 26 ) - زلفين : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم ، حلقهاى بوده است كه بر چهارچوب در مىزدند و زنجير بر آن مىانداختند و بمجاز موى كه بر گرد گوش و شقيقه باشد
( 27 ) - معنى دو بيت : آنكه زلف
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 355
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٥٥