تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
( 4 ) - بحل كند : بكسر اول و دوم ببخشد و حلال كند ، فعل مركب از به ( حرف اضافه ) + حل ( مأخوذ از حل عربى بتشديد دوم بمعنى حلال ) + كند ( 5 ) - آب در چشم آورد : اشك در ديدهء خواجه حلقه زد ( 6 ) - پذيرفتم از خداى : با خداوند عهد كردم ( 7 ) - تيمار : غمخوارى و محافظت ( 8 ) - صفرا : مخفف صفراء نام خلط زرد معروف ، مجازا بمعنى خشم ( 9 ) - مجلس : گزارش جلسه يا صورت مجلس ( 10 ) - بماليد : گوشمال داد ( 11 ) - معنى جمله : احترام و شكوه وزير ما را مىبايست حفظ كرد ( 12 ) - بيش : ديگر ، از اين پس ، قيد ( 13 ) - عبد الرزاق : پسر خواجه احمد حسن ميمندى وزير سلطان مسعود ( 14 ) - نبايد كه رقعتى نويسد : مبادا رقعه‌اى بنگارد - رقعه : بضم اول و سكون دوم نامهء مختصر ( 15 ) - بنوشتمى : ماضى استمرارى است بمعنى مىنوشتم ، كه در اينجا براى استمرار نيست و مفيد تأكيدست يعنى بيقين مىنوشتم ( 16 ) - تباه كرده‌ايد : كار را خراب كرده‌ايد ( 17 ) - پيك : بفتح اول و سكون دوم پيام‌آور و قاصد و فرستاده ( 18 ) - راست كردند : ترتيب دادند و درست كردند و ساختند ( 19 ) - كه : حرف ربط براى توضيح و تفسير جملهء پيش ( 20 ) - بر رغم : برغم ، به ناخواه و ناپسند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 228 شمارهء ( 24 ) ( 21 ) - خليفهء شهر : داروغه و شهربان ( 22 ) - مصلاى بلخ : نمازگاه شهر بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 36 شمارهء ( 11 ) ( 23 ) - شارستان : قسمت اصلى شهر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 37 شمارهء ( 11 ) ص 234 ( 1 ) - بالايى : مكانى بلند و مرتفع ، صفت جانشين موصوف ( 2 ) - معنى جمله : چون حسنك را از كنار بازار عاشقان بيرون بردند ( 3 ) - پذيره : پيشواز و استقبال ، اسم مصدر از پذيرفتن ( 4 ) - مؤاجر : بضم اول و كسر چهارم ، آنكه زن خود را مباح كند ( زن به مزد ) اسم فاعل از مؤاجره مصدر باب مفاعله ( 5 ) - حركت ناشيرين : كار ناپسند و بد ، مراد ناسزاگوئى ( 6 ) - اين ميكائيل : ميكائيل ناسزاگو كه ذكر او رفت ، آوردن اين صفت اشاره بر اسم خاص براى مزيد تعريف و تصريح ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 226 شمارهء ( 16 ) ( 7 ) - اياز : بفتح اول سالار عزيز محمود كه بيهقى دربارهء او از قول خواجه گويد « اياز سالارى نيك است و در همه كارها با امير ماضى ( سلطان محمود ) بوده . . . » نقل از صفحهء 346 تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ سال 1350 ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 67 شمارهء ( 19 ) ( 8 ) - بر جاى : زنده و باقى ( 9 ) - معنى جمله : گزيرى از اظهار و بيان آن نيست ، استفهام مجازا مفيد نفى ( 10 ) - نعوذ . . . : پناه بر خدا از قضاى بد ( 11 ) - كه : حرف ربط براى توضيح و تفسير ( 12 ) - معنى جمله : قاريان قرآن تلاوت مىكردند ؛ از اينجا ظاهرا پيداست كه در اين گونه موارد نظير برخى مراسم ديگر خواندن قرآن رسم بوده است ( 13 ) - معنى جمله : دست در زيرجامه خود كرد ( 14 ) - ازار بند : بند ازار - ازار بكسر اول شلوار و تنبان ( 15 ) -