( 4 ) - بحل كند : بكسر اول و دوم ببخشد و حلال كند ، فعل مركب از به ( حرف اضافه ) + حل ( مأخوذ از حل عربى بتشديد دوم بمعنى حلال ) + كند
( 5 ) - آب در چشم آورد : اشك در ديدهء خواجه حلقه زد
( 6 ) - پذيرفتم از خداى : با خداوند عهد كردم
( 7 ) - تيمار :
غمخوارى و محافظت
( 8 ) - صفرا : مخفف صفراء نام خلط زرد معروف ، مجازا بمعنى خشم
( 9 ) - مجلس : گزارش جلسه يا صورت مجلس
( 10 ) - بماليد : گوشمال داد
( 11 ) - معنى جمله : احترام و شكوه وزير ما را مىبايست حفظ كرد
( 12 ) - بيش : ديگر ، از اين پس ، قيد
( 13 ) - عبد الرزاق : پسر خواجه احمد حسن ميمندى وزير سلطان مسعود
( 14 ) - نبايد كه رقعتى نويسد : مبادا رقعهاى بنگارد - رقعه : بضم اول و سكون دوم نامهء مختصر
( 15 ) - بنوشتمى :
ماضى استمرارى است بمعنى مىنوشتم ، كه در اينجا براى استمرار نيست و مفيد تأكيدست يعنى بيقين مىنوشتم
( 16 ) - تباه كردهايد : كار را خراب كردهايد
( 17 ) - پيك : بفتح اول و سكون دوم پيامآور و قاصد و فرستاده
( 18 ) - راست كردند : ترتيب دادند و درست كردند و ساختند
( 19 ) - كه : حرف ربط براى توضيح و تفسير جملهء پيش
( 20 ) - بر رغم : برغم ، به ناخواه و ناپسند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 228 شمارهء ( 24 )
( 21 ) - خليفهء شهر : داروغه و شهربان
( 22 ) - مصلاى بلخ : نمازگاه شهر بلخ ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 36 شمارهء ( 11 )
( 23 ) - شارستان : قسمت اصلى شهر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 37 شمارهء ( 11 )
ص 234
( 1 ) - بالايى : مكانى بلند و مرتفع ، صفت جانشين موصوف
( 2 ) - معنى جمله : چون حسنك را از كنار بازار عاشقان بيرون بردند
( 3 ) - پذيره : پيشواز و استقبال ، اسم مصدر از پذيرفتن
( 4 ) - مؤاجر : بضم اول و كسر چهارم ، آنكه زن خود را مباح كند ( زن به مزد ) اسم فاعل از مؤاجره مصدر باب مفاعله
( 5 ) - حركت ناشيرين : كار ناپسند و بد ، مراد ناسزاگوئى
( 6 ) - اين ميكائيل : ميكائيل ناسزاگو كه ذكر او رفت ، آوردن اين صفت اشاره بر اسم خاص براى مزيد تعريف و تصريح ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 226 شمارهء ( 16 )
( 7 ) - اياز : بفتح اول سالار عزيز محمود كه بيهقى دربارهء او از قول خواجه گويد « اياز سالارى نيك است و در همه كارها با امير ماضى ( سلطان محمود ) بوده . . . » نقل از صفحهء 346 تاريخ بيهقى تصحيح مرحوم دكتر فياض چاپ سال 1350 ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 67 شمارهء ( 19 )
( 8 ) - بر جاى :
زنده و باقى
( 9 ) - معنى جمله : گزيرى از اظهار و بيان آن نيست ، استفهام مجازا مفيد نفى
( 10 ) - نعوذ . . . : پناه بر خدا از قضاى بد
( 11 ) - كه : حرف ربط براى توضيح و تفسير
( 12 ) - معنى جمله : قاريان قرآن تلاوت مىكردند ؛ از اينجا ظاهرا پيداست كه در اين گونه موارد نظير برخى مراسم ديگر خواندن قرآن رسم بوده است
( 13 ) - معنى جمله : دست در زيرجامه خود كرد
( 14 ) - ازار بند : بند ازار - ازار بكسر اول شلوار و تنبان
( 15 ) -
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 354
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٥٤