تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
بود در ايام قديم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - بازداشته : به حال بازداشت ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 208 شمارهء ( 2 ) ( 8 ) - حق و ناحق : بدرست يا نادرست مقصود مطلقا ( 9 ) - قدر خان : پادشاه آل افراسياب ، نگاه كنيد به صفحهء 63 شمارهء ( 16 ) ( 10 ) - بنشاندند : عزل و بازداشت كردند ( 11 ) - خبرهاى حقيقت : موصوف و صفت ، به كار رفتن اسم ( حقيقت ) بجاى صفت ( حقيقى ) ( 12 ) - پادشاه : فرمانروا و صاحب اختيار و پاسبان ملك ( 13 ) - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته‌اند : به نظر من اين چند جمله ( اگر به روى تا . . . بيزارم ) خالى از ابهام و پيچيدگى نيست و محتمل است كه بسهو ناسخان پس و پيشى در كلمات و جمله‌ها رخ داده باشد . منطق انشا با رعايت نسخه‌ها اقتضاى ترتيبى مىكند بدين صورت : آنچه فرمودنى است بفرمايد اگر بر وى قرمطى درست گردد ، و من در خون وى سخن نگويم كه من از خون همه جهانيان بيزارم ، و پوست بازكرده بدان گفتم كه تا وى را ( حسنك را ) در باب من سخن گفته نيايد بدانكه وى را [ احمد حسن را ] در اين مالش كه منم [ حسنك ] مرادى بوده است و هرچند چنين است الخ - در اين مالش كه منم مقصود در اين عقوبت و گوشمال كه من گرفتار شدم ( 14 ) - تولد گردد : پديد آيد ( 15 ) - كمين : بفتح اول پنهان شدن به قصد دشمن يا شكار و پنهان شونده به قصد كسى ( 16 ) - مجلسى كرد : سلطان مسعود با استادم انجمن كرد و به مشاوره پرداخت ( 17 ) - او : مراد بو نصر مشكان استاد بيهقى ص 230 ( 1 ) - مصريان : مقصود خلفاى فاطمى مصر ( 2 ) - درايستادم : آغاز نمودم و به سماجت دنبال كردم ( 3 ) - وادى القرى : بكسر دال و ضم قاف و الف مقصوره در آخر ، ناحيه‌ايست بين مدينه و شام از توابع مدينه ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 4 ) - موصل : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم بزرگترين شهر در شمال عراق ( 5 ) - راه گردانيدن : راه تغيير دادن يا راه برتافتن ( 6 ) - بازنشدن : نرفتن ( 7 ) - مگر : همانا ، قيد تأكيد ( 8 ) - باديه : صحرا ، در اينجا به صورت معرفه مراد صحراى عربستان يا بادية العرب است ( 9 ) - معنى جمله : عبور از راه صحرا موجب هلاك حاجيانى مىشد كه همراه وى بودند - ظاهرا رسم بوده است كه امير الحاج يا ملك الحاج پس از زيارت خانهء خدا در بازگشت با حاجيان ببغداد مىرفتند تا به خليفه اظهار بندگى و اخلاص كنند ( 10 ) - صورت كردند : گزارش به دروغ دادند و سخن‌چينى كردند ( 11 ) - آزار گرفت : رنجه خاطر شد ( 12 ) - لجوجى : بفتح اول ستيزندگى و لجاجت ، اسم مصدر ( 13 ) - ضجرت : بضم اول تنگدلى ولى در اينجا بمعنى ستيزه‌كارى و لجاجت ( 14 ) - خرف : بفتح اول و كسر دوم تباه عقل از پيرى ( 15 ) - درست گردد : ثابت و محقق شود ( 16 ) - رسيدى : مىرسيد ( 17 ) - پرورده‌ام : تربيت كرده و برآورده و بزرگ كرده‌ام ؛ او ( حسنك ) به مبادى در ملازمت سلطان محمود بسر مىبرد و در سفر و حضر