كنيد به صفحهء 31 شمارهء ( 9 )
( 3 ) - و اللّه . . . : و خداى داناترست
( 4 ) - بر دار كردن :
بدار كشيدن و مصلوب كردن
( 5 ) - حسنك وزير : مراد منشى فاضل و وزير معروف سلطان محمود غزنوى است كه از خاندان ميكائيليان نيشابور بود و در سالهاى آخر سلطنت محمود بجاى احمد بن حسن ميمندى به وزارت گماشته شد و چون در نشاندن امير محمد برادر سلطان مسعود بر تخت سلطنت كوشيده بود ، به قرمطى بودن متهم و بدار آويخته شد ، نام وى ابو على حسن بن محمد ميكال يا ميكالى بود كه بحسنك شهرت داشت
( 6 ) - شد : يعنى خواهم شد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - ذىالحجه . . . : بكسر حاء ماه حج ذىالحجة سال 450
( 8 ) - فرخ روزگار : عهد فرخنده و مبارك ، صفت و موصوف
( 9 ) - فرخزاد : فرخزاد بن مسعود بن محمود غزنوى ( 444 - 451 ) هشتمين پادشاه اين سلسله است و ناصر دين اللّه از القاب مسعود غزنوى است
( 10 ) - اطال . . . : خداوند زندگانى او را دراز گرداناد
( 11 ) - در گوشهيى افتاده : صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، حال براى يكدو تن
( 12 ) - خواجه بو سهل : مراد محمد بن حسن زوزنى اديب بزرگ و رئيس ديوان عرض مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 21 شمارهء ( 15 )
( 13 ) - گذشته شده است : درگذشته است ، ماضى نقلى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 206 شمارهء ( 7 )
( 14 ) - معنى دو جمله : اگرچه از وى به من جفا و آسيب رسيد ، بههيچروى به كار وى كارى نداريم
( 15 ) - تزيد : بتكلف افزودن در سخن و دروغ گفتن ( نقل از منتهى الارب ) ، مصدر باب تفعل از مجرد زيادة بكسر اول افزونى
( 16 ) - اين بو سهل : مراد بو سهل زوزنى ، آوردن صفت اشاره بر اسم خاص براى مزيد تعريف و تصريح است
( 17 ) - زعارت : بفتح اول تندى مزاج و بدخوئى
( 18 ) - لا تبديل . . . : هيچگونه تبديل و دگرگون گردانيدن در آفرينش خداى نيست ، جزئى است از آيهء 30 سورهء روم ( 30 )
( 19 ) - جبار : سختدل و بىرحم
( 20 ) - لت : بفتح اول زدن و كوفتن و شلاق و گرز ( برهان قاطع )
( 21 ) - فروگرفتى :
بازداشت و دستگير مىكرد
( 22 ) - از كرانه بجستى : از گوشه و كنار به ميان ميدان خصومت مىپريد
( 23 ) - تضريب : سخنچينى نمودن ، مصدر باب تفعيل از مجرد ضرب بمعنى زدن
( 24 ) - لاف زدى : خويشتنستايى و خودنمائى مىكرد
ص 227
( 1 ) - معنى دو جمله : و اگر بدى كرد ، خود نيز بدى ديد و مزهء آن را چشيد
( 2 ) - فرو نتوانست برد : در كام بدخواهى خود نتوانست فروكشد
( 3 ) - عاقبتنگر : آخربين و - دورانديش
( 4 ) - مخدوم : خدمت كردهشده ، اسم مفعول ، مراد صاحب و سرور و خداوند
( 5 ) - خيانتى كرد : بجاى خيانتى كرده باشد
( 6 ) - معنى جمله : يعنى روش حسنك غير از روش بو نصر بود درين باب ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - هواى امير محمد : هواخواهى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 348
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٣٤٨