تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
ص 223 ( 1 ) - پيوستم : آغاز كردم يا سر كردم ( 2 ) - نبايد كه : مبادا ( 3 ) - شمشير بران : تيغ فرودآر و بزن ( 4 ) - فراايستادم : ايستادگى كردم و ثبات ورزيدم و پافشارى و تحمل كردم ( 5 ) - عجم : بفتح اول و دوم مردم غير عرب در اينجا مراد ايرانى ( 6 ) - مردك : مرد پست و حقير ؛ ك پسوند مفيد معنى تحقير است ( 7 ) - اسروشنه : بضم اول و سكون دوم و ضم سوم ، « شهرى و ناحيتى است در ماوراءالنهر ، نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض » ( 8 ) - بزه‌يى بزرگ : گناهى بزرگ - بزه : بفتح اول و هاى ملفوظ يا غير ملفوظ در آخر بمعنى گناه و خطا ، نظامى دربارهء يزدگرداثيم ( بزه‌گر ) فرمايد :
از بزه كردنش عجب ماندند * بزه‌گر زين جنايتش خواندند
( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 9 ) - از بهر قاسم عيسى را : براى قاسم عيسى - از بهر . . . را : شبه حرف اضافه ( 10 ) - بارخدائى : بزرگى و سرورى ؛ فرخى فرمايد :
حق‌شناسى است كه از بارخدائى نكند * در حق هيچ‌كسى تا بتواند تقصير
( نقل از لغت‌نامه ) - بارخدا اسم مركب بمعنى مولى و پروردگار ( 11 ) - مزد : ثواب و اجر ( 12 ) - چنين سگى : سگى بدين گونه ، به استعاره مراد افشين ( 13 ) - كتف : بكسر اول و سكون دوم شانه‌گاه ، فردوسى فرمايد :
دو مار سيه از دو كتفش برست * غمين گشت و از هر سوئى چاره جست
( نقل از آنندراج ) ( 14 ) - معنى جمله : چند ازاين‌گونه لابه و خواهش ، استفهام مجازا مفيد نهى يعنى بيش از اين خواهش و لابه مكن ( 15 ) - دلتنگىيى : دلتنگيى يا ملالى ( 16 ) - خوى : با ثانى معدوله بر وزن مى عرق انسان و حيوانات ديگر باشد ( نقل از برهان قاطع ) ( 17 ) - بشد : رفت يا روان شد ( 18 ) - مردارى : بضم اول لاشه ، در اينجا بمعنى نجس و پليد و به استعاره مقصود افشين است ( 19 ) - گزاف : بكسر اول بيهوده و هرزه ( 20 ) - خطر : كار بزرگ پرآفت - خطرى بكنم : خود را در خطر افكنم و بهلاك نزديك سازم ( 21 ) - حضرت وى : درگاه او ( 22 ) - گذشت : تمام شد - يعنى تاكنون از خود مىگفتم و آن تمام شد اينك پيغام امير المؤمنين ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ص 224 ( 1 ) - تعرض مكن : آسيب و آزار مرسان ( 2 ) - بدل : بفتح اول و دوم هرچه بجاى ديگرى باشد ، عوض ( 3 ) - قصاص : بكسر اول كشنده را كشتن و جراحت كردن عوض جراحت ، مصدر باب مفاعله ( 4 ) - بدست و پاى بمرد : سخت ترسان و هراسان شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 10 ) ( 5 ) - مزكى : تزكيه‌شده ، به پاكى و پارسائى توصيف شده ، بضم اول