مصدر باب استفعال
( 22 ) - قبض : بفتح اول و سكون دوم چيزى را در پنجه گرفتن و بند كردن
( 23 ) - اللّه اللّه : بترس از خدا ، در سياق فارسى در اين مورد از شمار اصوات يا شبه جمله است براى تنبيه و تحذير و شگفتى ، بمعنى زنهار چنين مكن
( 24 ) - سوار عرب : بفتح اول كنايه از دلاور و پهلوان ، فردوسى فرمايد :
تو آنى كه گويى بگيتى چو من * سوارى نباشد به صد انجمن
( نقل از لغتنامه )
( 25 ) - جبال : بكسر اول ناحيهء كوهستانى مركز ايران ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 10 شماره ( 9 )
( 26 ) - معنى جمله : چه كارهاى نمايان كرد
( 27 ) - درجوشند : آشوب كنند و بهيجان آيند
ص 222
( 1 ) - دست من بگرفته است : دست مرا به نشانهء قبول و توافق و تراضى گرفته است و پيمان بسته
( 2 ) - سوگندان مغلظ : قسمهاى استوار و مؤكد ، موصوف و صفت - مغلظ : اسم مفعول از تغليظ مصدر باب تفعيل بمعنى ستبر و درشت كردن از مجرد غلظت
( 3 ) - اندرافكنى : بدرون سراى اندازى و داخل شوى
( 4 ) - تضرع : عجز و خوارى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 28 شمارهء ( 8 )
( 5 ) - بازشوى : به روى ، باز پيشوند فعل براى تأكيد مانند باى تأكيد
( 6 ) - بقليل و كثير : به اندك و بسيار
( 7 ) - معنى جمله : حكم ازلى به انجام مىرسد و سرنوشت كار خود را خواهد كرد ، بكرد : باصطلاح مستقبل محقق الوقوع است بصيغهء ماضى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 159 شمارهء ( 16 )
( 8 ) - محلت وزيرى : كوى وزيرى
( 9 ) - تاخته : تازان و بتاخت قيد حالت يا حال
( 10 ) - طيلسان : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم نوعى از رداء و فوطهء ويژهء قضات و خطباء ، معرب تالشان - طيلسان از من جدا شده : ردا از دوش من افتاده ، جمله حاليه بحذف « بود »
( 11 ) - روز : مجازا بمعنى صبح
( 12 ) - معنى جمله : مبادا اندكى دير رفته باشم
( 13 ) - معنى جمله : كار از دست رفته باشد ، جملهء حاليه
( 14 ) - مرتبهداران :
مأموران تشريفات
( 15 ) - هول : بفتح اول و سكون دوم بمعنى هائل و ترسناك ، به كار رفتن اسم بجاى صفت براى مبالغه در وصف
( 16 ) - صدر : بفتح اول و سكون دوم مسند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 165 شمارهء ( 3 )
( 17 ) - نطع : بفتح اول و سكون دوم بمعنى سفره و فرش چرمى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - معنى جمله : سفرهء چرمى در پائين ايوان سقفدار گسترده بود ، جملهء حاليه ، همچنين است حال جملههاى معطوف بر آن
( 18 ) - سياف : بفتح اول شمشير زن و مراد جلاد
( 19 ) - ده : بكسر اول فعل امر از دادن بمعنى زدن نيز نگاه كنيد به صفحهء 35 شمارهء ( 25 )
( 20 ) - معنى جمله : رگهاى گردنش از خشم برجسته و متورم شد
( 21 ) - فرودكردى : به زير مىآورد