و فتح دوم و الف مقصوره در آخر ، اسم مفعول از تزكيه
( 6 ) - معدل : عادل شمردهشده ، آنكه عدالت و درستى وى مورد تصديق باشد ؛ اسم مفعول از تعديل
( 7 ) - دست : گونه و قسم
( 8 ) - لبيك : يعنى استادهام در خدمت تو استادنى . . . و اين كلمهء ايجاب هست ، هرگاه مخدومى خادمى را بطلب ندا كند خادم در جواب گويد لبيك . . . ( نقل از آنندراج ) - لب : بفتح اول و تشديد ثانى بمعنى اقامت كردن است كه در اينجا براى تأكيد به صورت تثنيه به كار رفته و نون تثنيه بسبب اضافهء بضمير ( ك ) طبق قاعده حذف شده است
( 9 ) - كسها : كسان و همراهان و قوم
( 10 ) - تگ : بفتح اول بسيار تند رفتن و پويه
( 11 ) - مدهوش : متحير و سرگشته ، اسم مفعول از دهشت
( 12 ) - آن را : آن مرد را ( بودلف را )
( 13 ) - براثر : بر پى
( 14 ) - عرق بر من نشسته : خوى بر تن من پديد آمده ، صفت مركب ، از لحاظ دستورى اين صفت حال است
( 15 ) - دم بر من چيره شده : نفس بر من مسلط شده ، به كنايه يعنى نفس نفس زنان
( 16 ) - تلطف : لطف و مهر ورزيدن ، مصدر باب تفعل
( 17 ) - بر روى من رسيد : بر سرم آمد و براى من پيش آمد ، نظامى فرمايد :
چه خواريها كزو نامد برويم * بيا تا كج نشينم راست گويم
( نقل از لغتنامه )
( 18 ) - معنى دو جمله : سخت افسوس مىخورم بر حال اسلام كه از خبث كفر نامسلمانى اين خوارى و ذلت را بايد تحمل كرد ، اين عبارت را به صورت ديگر نيز توان خواند
( 19 ) - بفسردم : افسرده و سرد شدم و دست و دلم به كار نرفت
ص 225
( 1 ) - سخت درد كرده بود : نيك آزرده و متأثر كرده بود
( 2 ) - نه راست باشد : راست و درست نباشد ، تقديم حرف نفى براى تأكيد
( 3 ) - الحاح : ستيزه و لجاجت كردن ، مصدر باب افعال
( 4 ) - اجابت : پاسخ دادن و قبول كردن ، مصدر باب افعال
( 5 ) - بازخانه : به خانه ، باز حرف اضافه
( 6 ) - خويشتندار : خويشتندارى در اين كتاب بمعنى خوددارى و ضبط نفس استعمال شده است . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 7 ) - بدست و پاى مرده :
هراسان و ترسان ، حال براى افشين ، همچنين است شكسته بمعنى شرمسار و سرافكنده و ملول و آزرده
( 8 ) - بازگشت : برفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض )
( 9 ) - معنى جمله :
چگونه ادا كردن پيام داده نشده را جايز شمردى
( 10 ) - مزد : ثواب
( 11 ) - نگيرد : مؤاخذه نكند
( 12 ) - راست : براستى ، قيد تأكيد
( 13 ) - عزيزا مكرما : باعزت و بزرگداشت ، قيد روش
ص 226
( 1 ) - نشسته : جلوس كرده ، حال براى قاسم
( 2 ) - كرامت : بفتح اول بزرگداشت ، نيز نگاه