تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
و فتح دوم و الف مقصوره در آخر ، اسم مفعول از تزكيه ( 6 ) - معدل : عادل شمرده‌شده ، آنكه عدالت و درستى وى مورد تصديق باشد ؛ اسم مفعول از تعديل ( 7 ) - دست : گونه و قسم ( 8 ) - لبيك : يعنى استاده‌ام در خدمت تو استادنى . . . و اين كلمهء ايجاب هست ، هرگاه مخدومى خادمى را بطلب ندا كند خادم در جواب گويد لبيك . . . ( نقل از آنندراج ) - لب : بفتح اول و تشديد ثانى بمعنى اقامت كردن است كه در اينجا براى تأكيد به صورت تثنيه به كار رفته و نون تثنيه بسبب اضافهء بضمير ( ك ) طبق قاعده حذف شده است ( 9 ) - كسها : كسان و همراهان و قوم ( 10 ) - تگ : بفتح اول بسيار تند رفتن و پويه ( 11 ) - مدهوش : متحير و سرگشته ، اسم مفعول از دهشت ( 12 ) - آن را : آن مرد را ( بودلف را ) ( 13 ) - براثر : بر پى ( 14 ) - عرق بر من نشسته : خوى بر تن من پديد آمده ، صفت مركب ، از لحاظ دستورى اين صفت حال است ( 15 ) - دم بر من چيره شده : نفس بر من مسلط شده ، به كنايه يعنى نفس نفس زنان ( 16 ) - تلطف : لطف و مهر ورزيدن ، مصدر باب تفعل ( 17 ) - بر روى من رسيد : بر سرم آمد و براى من پيش آمد ، نظامى فرمايد :
چه خواريها كزو نامد برويم * بيا تا كج نشينم راست گويم
( نقل از لغت‌نامه ) ( 18 ) - معنى دو جمله : سخت افسوس مىخورم بر حال اسلام كه از خبث كفر نامسلمانى اين خوارى و ذلت را بايد تحمل كرد ، اين عبارت را به صورت ديگر نيز توان خواند ( 19 ) - بفسردم : افسرده و سرد شدم و دست و دلم به كار نرفت ص 225 ( 1 ) - سخت درد كرده بود : نيك آزرده و متأثر كرده بود ( 2 ) - نه راست باشد : راست و درست نباشد ، تقديم حرف نفى براى تأكيد ( 3 ) - الحاح : ستيزه و لجاجت كردن ، مصدر باب افعال ( 4 ) - اجابت : پاسخ دادن و قبول كردن ، مصدر باب افعال ( 5 ) - بازخانه : به خانه ، باز حرف اضافه ( 6 ) - خويشتن‌دار : خويشتن‌دارى در اين كتاب بمعنى خوددارى و ضبط نفس استعمال شده است . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 7 ) - بدست و پاى مرده : هراسان و ترسان ، حال براى افشين ، همچنين است شكسته بمعنى شرمسار و سرافكنده و ملول و آزرده ( 8 ) - بازگشت : برفت ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - معنى جمله : چگونه ادا كردن پيام داده نشده را جايز شمردى ( 10 ) - مزد : ثواب ( 11 ) - نگيرد : مؤاخذه نكند ( 12 ) - راست : براستى ، قيد تأكيد ( 13 ) - عزيزا مكرما : باعزت و بزرگداشت ، قيد روش ص 226 ( 1 ) - نشسته : جلوس كرده ، حال براى قاسم ( 2 ) - كرامت : بفتح اول بزرگداشت ، نيز نگاه