تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
و از امامان معتزله درگذشته به سال 240 ( 14 ) - حيلت كردم : چاره و علاج كردم ( 15 ) - ضجرت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم اندوه و ملال ( 16 ) - بود : روى داد و حادث شد ( 17 ) - معنى جمله : نوبت حضور تو در پيشگاه خليفه نيست ( 18 ) - بارى : خلاصه ، سخن كوتاه ، شبه حرف ربط ( 19 ) - معنى جمله : حادثه‌اى بزرگ پيش آمده است ( 20 ) - معنى جمله : در حالى كه قرار و آرام نداشتم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 21 ) - البته : قطعا و بىگمان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 27 شمارهء ( 2 ) ( 22 ) - صواب‌تر : بفتح اول راست و درست‌تر ( 23 ) - بها و نعم : تركيب عطفى ، كه خوب ، كه بسيار خوب ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ؛ صورت مختصر فبها المراد و نعم المطلوب - معنى دو جمله : اگر اجازه رسيدن بحضور يابم همانا بسيار خوب است - خود ضمير مشترك در اينجا براى تأكيد است ( 24 ) - وسوسه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم انديشهء بد ( 25 ) - حاجب نوبتى : ظاهرا هريك از حجاب ( پرده‌داران ) كه به نوبت در شبانه‌روز به كار حجابت پردازند ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ص 221 ( 1 ) - از دىباز : از ديروز تا اكنون ، متمم قيدى زمان ( 2 ) - راه : رخصت و اجازه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 51 شمارهء ( 20 ) ( 3 ) - سپاس دارم : منت‌پذير و فرمانبردارم ( 4 ) - دروقت : بىدرنگ و درحال ( 5 ) - در ساعت : دردم و برفور ( 6 ) - بسم اللّه : بنام خدا ، در سياق فارسى در اين مورد از اصوات يا شبه جمله است براى آغاز كردن كارى ( 7 ) - بار است : اجازه هست ( 8 ) - دررفتم : بدرون ( سراى خليفه ) رفتم ( 9 ) - انديشمند : انديشه‌ناك و نگران ( 10 ) - نه : جانشين « نبود » ( 11 ) - يا با عبد اللّه : اى ابا عبد اللّه ، كنيهء احمد بن ابى دواد ، خطاب به كنيه براى احترام است ( 12 ) - چشم مىداشتم : انتظار مىكشيدم ( 13 ) - فراغت : بفتح اول استراحت و رامش ( 14 ) - انا . . . : جزئى از آيهء 152 سورهء بقره ، امروز ملك اوئيم و فردا در آخرت رجوع با اوست ، نقل از ص 380 ج 1 تفسير ابو الفتوح تصحيح شعرانى ، در اين مورد در سياق فارسى از اصوات يا شبه جمله است براى بيان تأسف و خبر از مصيبت بزرگ ( 15 ) - اينك : از اصوات يا شبه جمله براى تنبيه و اشاره به چيزى نزديك بمعنى هان بنگر و اكنون حاضرست و هان اينجاست - هان بنگر اين سنگ گستاخ نيم مسلمان بو الحسن افشين را ( 16 ) - عداوت : بفتح اول دشمنى ( 17 ) - عصبيت : بفتح اول و دوم تعصب و حميت و طرفدارى و حب مذهب ( 18 ) - سهو : بفتح اول و سكون دوم غفلت و فراموشى و خبط ( 19 ) - بازنشد : منصرف نشد و رها نكرد ( 20 ) - مسكين : بكسر اول و سكون دوم بيچاره و حقير و ضعيف ( 21 ) - مستحل : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم حلال پندارنده ، آنكه بحلال و حرام نينديشد و بىباك و ناپروا ، اسم فاعل از استحلال