تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
ص 219 ( 1 ) - خط مواضعه : نوشته يا سند موافقت ( پرداخت سيصد هزار دينار ) ( 2 ) - رواق : بفتح اول پيشخانه يا پيشگاه‌خانه ( 3 ) - نيكو بنشستند : بادب نشستند ( 4 ) - عتابى درشت و نرم : بكسر اول سرزنشى سخت و ملايم ، موصوف و صفت ( 5 ) - زى : بكسر اول و تشديد دوم پوشش و لباس و هيئت و شعار - معنى دو جمله : خواجه گفت با همين لباس به خانه بازرو كه من ناپسند مىبينم كه جامهء شما را تغيير دهم ، چه فردا سلطان خلعت مىدهد ( 6 ) - سوار شده : بر پشت زين نشسته ، حال براى حصيرى و پسرش ( 6 - ) - كوى علاء : محلهء علاء ( در شهر بلخ ) ( 7 ) - كرامت بسيار : بزرگداشت و اكرام فراوان ( 8 ) - معنى جمله : پسر در حضور پدر بود در حال جلوس ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 208 شمارهء ( 2 ) ( 9 ) - زائران : جمع زائر بمعنى ديداركننده اسم فاعل از زيارت ( 10 ) - معنى جمله : تا مرا عمر باشد ( 11 ) - باز نتوانم كرد : بنتوانم كردن ، باز در اينجا پيشوند فعل است معادل باى تأكيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 5 شمارهء ( 1 ) ( 12 ) - روى نداشتى : صلاح و صواب نبود و جا نداشت ( 13 ) - جبه : بضم اول و تشديد دوم لباسى بلند و بىآستين كه بر روى لباسها پوشند ( 14 ) - مرغزى : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم منسوب به مرو . . . در نسبت بمرو غير از مروى و مروزى مرغزى نيز مىگفته‌اند ( لغت‌نامه ) ( 15 ) - بندارى : بضم اول و سكون دوم نوعى جامه ( نقل از لغت‌نامه ) ( 16 ) - سخت محتشم : بسيار با شكوه ، صفت جبه موصوف ص 220 ( 1 ) - باقى باد : زنده‌باد ، جملهء دعائى ( 2 ) - مقامه : بفتح اول بيان سرگذشت و شرح واقعه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 164 شمارهء ( 3 ) ( 3 ) - عبرت : بكسر اول و سكون دوم پند و شگفتى ( 4 ) - افسانه : سرگذشت و حكايت بىاصل ( 5 ) - معتصم : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر چهارم مراد ابو اسحاق محمد ملقب بالمعتصم باللّه خليفهء عباسى برادر مأمون ( 218 - 227 ) ( 6 ) - معنى جمله : اندكى بدين داستان شباهت دارد ( 7 ) - هول‌تر : هائل‌تر يا ترسناك‌تر ( 8 ) - معنى جمله : حرفى بدنبال حرفى مىآيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 190 شمارهء ( 7 ) ( 9 ) - معنى جمله : مطالعه افزون شود ( 10 ) - ان . . . : اگر خداى توانا و بزرگ خواهد ( 11 ) - افشين : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم لقب خيذر است كه اسلام آورد و به يارى وزير معتصم پس از پدر بفرمانروائى شهر اسروشنه از بلاد فرغانه رسيد و در سال 221 بدستور معتصم مأمور دفع بابك خرم دين شد كه مىگويند هوادار آئين مزدكى بود و بيست سال بر آذربايجان تسلط داشت ( 12 ) - بودلف : قاسم بن عيسى بن ادريس . . . مكنى به ابو دلف و مشهور به عجلى از خاندان بنى عجل . . . و امير كرخ . . . يكى از سرهنگان مأمون و معتصم ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 13 ) - احمد بن ابى دؤاد : قاضى مشهور